Sunday, December 31, 2006

The Third Man مرد سوم

Classic Movie:
The Third Man , 1949 UK
Director:
Carol Reed
Screenplay: Graham Green
Cast: Josef Cotten, Alida Valli, Orson Welles, Trevor Howard
Music: Anton Karas

Listen to the Harry Lime theme from the soundtrack:



Full movie online : here!
Dutch TV program (Stardust) on The Third Man : here!

فیلم سینمایی: مرد سوم ، 1949 انگستان

کارگردان: کارل رید

نویسنده: گراهام گرین

بازیگران: جوزف کاتِن، آلیدا وَلی، اُرسن ولز، ترور هاوارد

موسیقی: آنتون کاراس


نسخه ی آنلاین فیلم را اینجا ببینید.

قطعه ی معروفِ موسیقی متن را روی پخش کننده ی صدا در همین صفحه بشنوید.

Tuesday, December 26, 2006

بیانیه ی ضد وبلاگ نویسی


In this post titled "anti-blogging manifest", I doubt the effect of weblog writing and public journalism (collective information exchange) as the drive behind the so called civic journalism, especially for countries like Iran. Adding my personal priorities to this scepticism, I decide to stop writing here and will limit my posts to audio-visual content, or short notes with less regularity.

از سه ماه و اندی پیش که این وبلاگ را با نام گاه نگار راه انداختم می دانستم که دیر یا زود این تجربه هم به پایان می رسد. من از سال 1999 و در هلند با اینترنت آشنا شدم. چندماهی نگذشت که صفحه ای خانگی درست کردم و شماری از سروده هایم را و عکسهایی را که خود گرفته بودم روی آن گذاشتم و مشخصات دو سه تا از فیلمهایم را هم به آن افزودم.


در آن سالها هنوز نوشتن به پارسی در فضای اینترنت ممکن نبود یا پیچیدگی هایی داشت. از اینرو سروده ها را در قالب تصویر بارگذاری کرده بودم، کاری که وبسایت های حرفه ای هم می کردند. این را گفتم که بدانید تجربه ی سه ماه گذشته برایم تازگی داشت، چون هردم می خواستم می توانستم به آسانی به زبان خود بنویسم و بی درنگ در دسترس همگان بگذارم؛ کاری که چهار پنج سال پیش در فضای اینترنت به این سادگی شدنی نبود. چندبار در دوره های بیکاری در ایران خیز برداشتم که وارد دنیای وبلاگ نویسی شوم اما همیشه با دودلی به آن می نگریستم. کُندیِ اینترنت و بسته بودن بسیاری سایت ها نیز هربار مرا پس می زد. تا اینکه دو سه ماه پیش که پس از مدتی دوباره در هلند ماندگار شدم، دسترسی به اینترنت ارزانِ پرسرعتِ بیست و چهارساعته ی ناپالوده کار خودش را کرد.

.

انتشار داده های چندرسانه ای توسط مردم در پهنه ی اینترنت و بده بستانِ مجازی با هرکس در هر کجا و هرزمان، انقلابی ست که زندگی همه ی کسانی را که به اینترنت دسترسی دارند دگرگون کرده است. اما از دید من هنوز نمی‌شود از مردمی شدنِ رسانه سخن گفت، چون:


- آماتوریزم یا کاردان نبودنِ بسیاری از کاربران باعث شده است با انبوه بی پایانی از داده های بی ارزش یا کم بار سروکار پیدا کنیم که جستجو میان آنها وقت گیر و کم حاصل است، اگر بی حاصل نباشد. کسی که با کار رسانه ای ناآشناست خواه ناخواه نمی تواند پیام خود را به درستی شکل دهد، تازه اگر پیامی داشته باشد. از این رو تبِ فراگیر سرکشیدن به برشهای بی شکل زندگی (داده های خام دیداری، شنیداری و نوشتاری که کاربران اینترنت منتشر می کنند)، به همان سرعت که دنیا را فراگرفته است فروکش خواهد کرد تا سازوکارهای گزینشی تازه ای، گیرم مردمی تر از گذشته، سره را از ناسره سوا کنند و به بخشی از این انبوه بی شکل، سر و سامانی بدهند.


- شمار بازدیدکنندگان وبلاگها و دامنه ی نفوذ فضاهای شخصی بسیار محدود است، هرچند ممکن است شماری از آنها مطالبِ سودمندی هم داشته باشند و خوانندگان وفادار خود را. اما هنوز این وبسایت های بزرگ و پربیننده و شبکه های رسانه ای منطقه ای و جهانی هستند که با صرف هزینه های بسیار و تولید داده های جذاب، انبوه عظیمی از مخاطبان را بسوی خود می کشند و با اخبار و اطلاعات شنیداری و دیداری خود، روند افکار و سلیقه ی همگانی را در فضای مجازی در کنترل خود دارند. نقش حکومتها را نیز به این موارد اضافه کنید.
.

- توده های مردم در کشورهای فقیر و در حال توسعه دسترسی به اینترنت ندارند و آنها که دسترسی دارند، استفاده ی بهینه از آن نمی کنند و هنوز به تلویزیون بیش از دیگر رسانه ها گرایش نشان می دهند.


- اگرچه اینترنت دنیا را به هم وصل کرده است، اما تفاوت زبانها و فرهنگها هنوز یکی از موانع ارتباط بی واسطه میان مردمان جهان است.


[ گفتگوی غولهای رسانه ای: راستی اسم این موجودات کوچیکِ بی خاصیت چی بود؟ جواب: وبلاگنویس.]

.

کارآیی رسانه ای از دید من بدون جذب توده ها ممکن نیست. مفهوم رسانه های گروهی اینترنت را هم در بر می گیرد. اما وبلاگ بیشتر رسانه ای فردی است تا جمعی. شاید دامنه ی نفوذ اش گروههای خاصی را هم دربرگیرد اما توده ای نمی شود چون حکم یک جزیره ی کوچک و کم گنجایش را دارد (توان تولید و عرضه ی یک فرد محدود است). وبلاگ در بهترین حالت نشریه ای تخصصی است یا روایتی شخصی و دنباله دار برای ارواح سرگردانی که ارواح دیگری را از جنس خود می جویند، با دغدغه هایی مشابه یا حتا متضاد.


هنوز خیلی مانده تا در کشورهایی چون ایران فراکنشی فراگیر و سازنده میان اهل رسانه و فرهنگ با توده های مردم، از طریق اینترنت عملی باشد، چه رسد به مردمی شدن رسانه و خبرنگار شدنِ شهروندان. در نبودِ بسیاری از فرمهای بیانی و جریانهای پویا، که نتیجه ی انسداد یا انقباض فرهنگی در ایران است، نسل جوان و حتا غیر جوان، نیاز وافری به تخلیه ی بی واسطه ی اندیشه و احساس خود دارد که بروزش را در شمار روزافزون وبلاگهای پارسی می بینیم. آفتی که این جماعت را تهدید می کند " خودارضایی ذهنی " یا mental masturbation است. غوطه خوردن در فضای مجازی خیلی ها را از عملگرایی و باروری دور می سازد.


من به وبلاگ نویسی بعنوان دفترچه ی خاطرات اعتقاد چندانی ندارم مگر آنکه ارزشی جمعی یا آفرینشگرانه در آن باشد و نگارنده هم واهمه ای از بیان چند و چون زندگی خود نداشته باشد، که اغلب چنین نیست. خبرنگار و نویسنده ی حرفه ای هم نیستم و با اینکه دستی در نوشتن و ترجمه دارم هیچوقت به اندازه ی فیلمسازی و عکاسی شیفته ی تحلیل و گزارش نویسی نبوده ام.


درست و سودمند نوشتن نیاز به پژوهش، اندیشه و صرف وقت بسیار دارد. وقت را نیز بهایی ست که وبلاگنویسی برآورده نمی سازد. سطحی نویسی و بلغورکردن موضوعات و اخبار روزمره نیز (آنچنان که در بیشتر وبلاگها و سایتها معمول است) مرا ارضا نمی کند، هرچند خود نیز گاه مرتکب آن شده ام.


این بود که با سنجیدنِ همه ی دودلی هایی که درباره ی وبلاگنویسی داشتم، بهتر دیدم دیگر در اینجا ننویسم یا کمتر بنویسم. شاید هر از گاهی عکسی، تصویری، تکه فیلمی یا آهنگی اینجا بگذارم، یا خبری و نظری بویژه پیرامون سینما و دیگر دلبستگی هایم. اما از سال نو ی میلادی دیگر پیگیرانه نخواهم نوشت و بنا دارم بیشتر به کار اصلی ام برسم، اگر بخت یاری کند...


سپاس همه ی شما بزرگواران را که در این مدت به این صفحه سرزدید و به این تجربه ی گذرا معنا دادید. رامین فراهانی

Friday, December 22, 2006

Tuesday, December 19, 2006

شبنواز - شعر

Dance school - Amsterdam, 1998 - Photo by Ramin Farahani

شبنواز

می آیی
خاموش تر از سایه در شب
می آیی

در هراس پس کوچه از عابری ناشناس
می آیی

در وحشت میدان از همایشی نابهنگام
می آیی

در نی نی ِ چشمان پوشیده از پرسش
که ژرفای این فصل را
فراسوی میله ها نگریسته اند
می آیی

با دستانی پر از صدا
با صدایی گره خورده از سکوت
می آیی

و شب را که بی تو
در شهوت نواخته شدن خاکستر می شود
از تاقچه به ایوان می بری
هراس را در گیسوانت به بند می کشی
شعله را با نغمه ساز می کنی
و خواب را با زخمه بیدار

تو باد را
تو آتش را
تو آشوب را

تو شهوت شب را
لرزش لب را
تو تب را

رقص کنان می آیی

رامین فراهانی،
2000، آمستردام

Friday, December 15, 2006

مصدومان شیمیایی را دریابیم

Victims of chemical attack by Iraq: Sardasht- Iran, summer 1987
To see more photos, click on picture above!

در اواخر هفته ی پیش جلسه ی سالانه ی سازمان منع سلاحهای شیمیایی در شهر لاهه در هلند برگزار شد و وزیر خارجه ی ایران همراه با هیئتی در آن شرکت داشت. آمریکا و روسیه که بیشترین سلاحهای شیمیایی را در اختیار دارند نیز عضو این سازمان هستند. همانطور که می دانید ایران در جنگ با عراق بارها مورد حملات شیمیایی ارتش عراق قرارگرفت. رزمندگان و شهروندان بسیاری کشته شدند و آنها که جان بدر بردند همچنان از مسمومیت های آن دوره رنج می برند. گاه و بیگاه خبر وخامت حال آشنایی یا شهادت مصدومی این زخم کهنه را برای بسیاری از ایرانیان تازه می کند.


ایران به همین علت از اعضای فعال این شورای جهانی ست. با این وجود به دلایلی که بر ما مبهم است، دولت ایران نتوانست این موضوع را در دادگاه صدام حسین به دادخواستی در جهت تأمین حقوق قربانیان تبدیل سازد و جنایتکاران را که ردشان تا هلند هم می رسد، بهتر به جهانیان معرفی کند.


چشمان بسته ی هلند

در دوران جنگ ایران و عراق، یک تاجر و دلال هلندی به نام فرانس فان آنرات (وان آن رات) در زمره ی اصلی ترین فروشندگان مواد اولیه ی تولید بمب های شیمیایی به عراق بود. استفاده از اینگونه بمب ها بعد از جنگ جهانی اول ممنوع شده بود و وساطت فان آنرات در تهیه ی این مواد برای صدام نه تنها کاری غیرقانونی بود، بلکه جنایت محسوب می شد. پس از اشغال عراق توسط آمریکایی ها این دلال شیمیایی که تا پیش از آن در عراق سکونت داشت، تحویل دادگاهی در هلند شد.


وقتی موضوع به رسانه ها کشیده شد، وکیل فان آنرات گفت که اداره ی اطلاعات و امنیت هلند از فعالیتهای موکل اش آگاهی داشته است و او در این باره حرفهایی برای گفتن دارد. طولی نکشید که موضوع از رسانه ها خارج شد و پرونده کم و بیش در سکوت جریان قضایی خود را طی کرد. در میان اسناد و مدارکی که در این دادگاه ارائه شد، موضوع بمباران شیمیایی حلبچه بخاطر ابعاد بی سابقه اش و حضور منسجم و گسترده ی نمایندگان مصدومان کُرد، از محوریت برخوردار بود. اما موضوع بمباران شیمیایی مناطق مرزی ایران اهمیت بسیار کمتری داشت و حضور نمایندگان ایرانی هم کمرنگ بود. با این وجود دادگستری هلند گروهی تحقیقاتی را به ایران روانه کرده بود تا یافته هایشان را در دادگاه مطرح کنند و ادعای طرف ایرانی را محک بزنند.


فان آنرات در نهایت به جرم مشارکت در جنایات جنگی به پانزده سال حبس محکوم شد بی آنکه ادعای ارتباط او با اداره ی امنیت هلند اثبات شود. اما بر اساس نظر منتقدانِ این دادگاه، به نظر میرسد که فان آنرات، این همنشین خوشگذران صدام، مأموری دوجانبه بوده است که برای اداره ی اطلاعات و امنیت هلند جاسوسی می کرده تا آنها اعمال جنایتکارانه ی او را نادیده بگیرند.

.


تلاشهای موازی

صالح نیکبخت وکیل کردتبار ایرانی با حضور در دادگاه های مرتبط با این جنایات چه در عراق و چه در هلند، تلاش کرد دادخواستهایی به نفع مصدومان شیمیایی (بویژه گروهی از اهالی سردشت) ارائه کند. اما تا آنجا که شنیده ام از همراهی نهادهای دولتی بی نصیب ماند و آنچنان که می خواست نتوانست در تأمینِ حقوق مصدومان موفق باشد.


کردتبار دیگری که شب و روز اش را وقف این موضوع کرده است، دکتر شهریار خاطری ست. او که از مدیران یک مرکز تحقیقاتی در زمینه ی آسیبهای شیمیایی در تهران است، ابعاد صدمات شیمیایی وارده بر ایرانیان را در مجامع بین المللی و تحقیقاتی بسیاری تشریح کرده است و تلاش کرده دانش روز را برای درمان مصدومان به ایران بیاورد. در کنار اینگونه افراد، نهادهای مردمی نیز در مناطق آسیب دیده ای چون سردشت در حد توان خود به حمایت از مصدومان شیمیایی می پردازند. بنیاد جانبازان نیز تشکیلات حمایتی خود را دارد که بنده از چند و چون آن بی خبرم.


آنچه در این میان باعث تأسف می شود این است که شکافهای سیاسی در ایران و نگاه امنیتی برخی مقامات به موضوعات ملی و انسانی، گاه مانع از همکاری افراد و گروه های مختلف در یک زمینه ی مشترک می شود و منافع ملی را تحت الشعاع دسته بندی های سیاسی قرار می دهد. دولتی ها راه خودشان را می روند و نهادهای مردمی یا افراد مستقل نیز به ناچار راه خودشان را. از منظر فرهنگی و رسانه ای نیز مقامات دولتی و امنیتی حساسیتهای عجیب و غریبی نسبت به بحث مصدومان شیمیایی نشان می دهند، تا حدی که خواسته یا ناخواسته مانع از اطلاع رسانی مناسب در سطح جهانی شده اند.


فرصتی تازه

در سال 2007 دادگاه تجدیدنظر فان آنرات در هلند برگزار خواهد شد و فرصت تازه ای برای مطرح ساختن دردو رنج مصدومان شیمیایی فراهم خواهد آمد. در این فرایند قضایی درخواست غرامت برای قربانیان می تواند یکی از اهداف اصلی باشد. اما هدف مهمتر نشان دادن عواقب دهشتناک استفاده از سلاحهای شیمیایی و میکربی و ایجاد عزم جهانی برای زدودن زرادخانه ها از اینگونه سلاح هاست. هیچیک از این اهداف محقق نخواهد شد مگر آنکه نمایندگان مصدومان شیمیایی در چنین دادگاه ها و مجامعی بتوانند حضور یابند و دولت و نیروهای مستقل نیز فارغ از هرگونه دسته بندی، همسو با هم قربانیان حملات شیمیایی را از نظر حقوقی، علمی و رسانه ای پشتیبانی کنند.

.

لینکها:

تصاویر قربانیان حمله ی شیمیایی به سردشت: اینجا

انجمن حمایت از قربانیان سلاحهای شیمیایی : اینجا

سازمان منع سلاحهای شیمیایی: OPCW

پژوهشکده ی مهندسی و علوم پزشکی جانبازان: jmerc

مروری بر بمباران شیمیایی ایران و بی اعتنایی بین المللی: اینجا

کتاب یک روزنامه نگار هلندی: در تعقیب جنایتکار جنگی فرانس فان آنرات

De jacht op oorlogsmisdadiger Frans van Anraat

Wednesday, December 13, 2006

تنسی تاکسیدو و چاملی، کارتونی به یادماندنی


هم سن و سالهای من مجموعه کارتونِ بامزه و جذابِ تنسی تاکسیدو و چاملی را که تا چندسال پس از انقلاب هم از تلویزیون ایران پخش می شد، بخاطر دارند. با ورود نسل جدیدی از کارتونها که بیشتر ژاپنی بودند، عمر این کارتون قدیمی آمریکایی نیز به سر رسید و دیگر پخش نشد، اما هیچ برنامه ی مشابهی جای آن را نگرفت. در گذر از کودکی به نوجوانی این انیمیشن آموزشی خیلی چیزها درباره ی پدیده های اطرافمان به ما یادمی داد و بطور ناخودآگاه، ما را به علوم تجربی علاقه مند می کرد.

این کارتون که در اواسط دهه ی شصت میلادی تولیدشده بود، دراصل Tennessee Tuxedo and His Tales یا حکایتهای تنسی تاکسیدو نام داشت. تنسی پنگوئنی کنجکاو بود که با حیوانات دیگر در یک باغ وحش زندگی می کرد و دلش می خواست از آنجا بزند بیرون و از همه چیز سردربیاورد تا آدم ( یا پنگوئن) موفقی باشد. به همین خاطر با دوست وفادار اما کم هوش و حواس اش چاملی Chumley که یک شیرماهی کودن بود، دست به تجربه ها و ماجراجویی های جورواجور می زد که دردسرهای پیش بینی نشده ای برایشان بوجود می آورد.


برای حل این مشکلات، تنسی و چاملی بی درنگ می رفتند پیش آقای ووپی که پیرمردی همه چیزدان بود و تخته سیاهی سه بعدی داشت که به کمک آن مفاهیم گوناگون را به روشنی و سادگی برای تنسی و چاملی تشریح می کرد. اغلب این تخته سیاه در کمدی پر از خرت و پرت نگهداری می شد و بیرون آوردن آن لحظه ای آشنا و پر سروصدا در هر داستان بود. آقای ووپی هر بار به بهانه ی موضوعی که تنسی با آن درگیر بود، شیوه ی کار دستگاه ها را ترسیم می کرد، سازوکار پدیده های فیزیکی و طبیعی را توضیح می داد یا ماجرایی تاریخی را بازمی گفت. طرحها و نقشه هایی که او روی تخته سیاه جادویی اش می کشید، بی درنگ جان می گرفتند و پدیده ی مورد بحث بصورت پویانمایی در ذهن تماشاگر کم سن و سال نقش می بست و حک می شد. خیلی وقتها نکته ای شبیه به فوت کوزه گری هم درکار بود که تنسی منتظر شنیدن آن نمی شد و همین ناآگاهی، مشکلات تازه ای برایش پیش می آورد.


چاملی هم با ندانم کاریهایش دردسرهایی درست می کرد و رییس باغ وحش (ستنلی) مدام از دست این دو شاکی می شد. شخصیت ماجراجوی تنسی و این قبیل درگیری ها، بستری دراماتیک و هیجان انگیز برای انتقال محتوای آموزشی بوجود می آورند. در یکی از قسمتهای این کارتون (در لینک گوگل ویدئو ببینید: Parachuting Pickle)، شخصیت خلافکار راکی مانانوف که از کارتون دیگری می آید نیز حضور دارد. هروقت این گنگستر ناراحت می خواست کسی را تهدید کند می گفت فلان کار را می کنی وگرنه راکی مانانوف برات ویلون می زنه! منظورش این بود که مسلسل کوچکی را که زیر بارانی اش پنهان کرده بود به صدا درمی آورد، و این کار را هم می کرد، چون اصلن با کسی شوخی نداشت، هرچه سر راهش بود مثل آبکش سوراخ سوراخ می کرد...


عجب دورانی بود، و چه شیرین بود همذات پنداری با این تنسی تاکسیدوی پرجنب و جوش و پرسودا که همیشه کار دست خودش می داد اما هیچوقت از رونمی رفت و می گفت: تنسی تاکسیدو هرگز شکست نمی خوره! کاش هنوز هم آقای ووپی بود و به پرسشهای ما پاسخ می داد...

در سایت گوگل ویدئو می توانید چند قسمت از این کارتون را ببینید و دانلود کنید: Tennessee Tuxedo at Google video

در یوتیوب هم چند قسمت از این کارتون هست: اینجا، اینجا و اینجا ببینید.

در این باره به انگلیسی

Monday, December 11, 2006

Silva صدایی تازه در دنیای آواز


سیلوا Silva، خواننده ی 17 سالۀ ارمنی، جایزه ی سرويس جهانی بی بی سی را به عنوان بهترین استعداد نوجوان به خود اختصاص داد. داوران از میان هفت اثری که با رای مردم به دور نهایی رسیده بودند، آهنگ "دوست دارم" از سیلوا را اثری تازه و نو دانسته و اجرای او را بی همتا توصیف کرد. داوران پیش از انتخاب نهایی به ویژه گیهایی چون قدرت صدای سیلوا، تکنیک بالای موسیقی و نحوه ی استفاده از سازهای محلی در این آهنگ اشاره کردند. خواهر سیلوا ترانه ی این آهنگ را نوشته و برادرش کار تولید آن را برعهده داشته است. در این دوره از رقابتها، خوانندگانی از آمریکا و انگستان نیز حضور داشتند.

آهنگ سیلوا به زبان انگليسی خوانده شده است و سبک آن هيپ هاپ است. سيلوا هاکوپيان در ايروان پايتخت ارمنستان زندگی می کند و خوانندگی را از چهار سالگی شروع کرده است. او در حال حاضر در کالج جاز ایروان، موسیقی می خواند.

برای شنیدن این آهنگ دلنشین و پرانرژی اینجا کلیک کنید: I like

Singer Silva wins / The next big thing

اسامی و آهنگهای هفت کاندیدای نهایی / عکسهای کاندیداها

شنیدن کل برنامه / دانلود کل برنامه / خبر به فارسی

Friday, December 08, 2006

Topics of Holocaust conference in Tehran

The so called Holocaust conference in Tehran, which will be held on December 11-12, 2006, announced it's topics, pretending to be a-political and respectful toward Judaism:

... Paying full respect for the Jewish religion, this conference will try to bring different aspects of this subject into its consideration away from any propaganda or political orientation. The main topics are as follows:

1. Historical Survey

1-1) The nature of anti-Semitism
1-2) Elements of anti-Semitism: Religious, Social, Political, Economic, etc.
1-3) Anti-Semitism in Europe
1-4) Jews in the Islamic World
1-5) Jews in Iran
1-6) Anti-Semitism and the emergence of Zionism
1-7) Opposition with Zionism or anti-Semitism
1-8) Nazism and Zionism; cooperation or hostility
1-9) World War II and Holocaust

2. Holocaust; concept and justification/evidence

2-1) Genocide; causes and agents
2-2) Roots and concept of Holocaust
2-3) Holocaust from the viewpoints of documents and evidence
2-4) Revisionists; viewpoints and their bases
2-5) Gas Chambers; denial or confirmation

3. Aftermath and exploitation
....


See full text on the website of the organizing department in the ministery of forign affairs of I.R. Iran:
The Institute for Political and International Studies (IPIS)

Related article: Holocaust cartoons / BBC article

Wednesday, December 06, 2006

تجمع دانشجویان در دانشگاه تهران


گزارشهای تصویری:

ایسنا بخش اول - بخش دوم - خبرگزاری فارس

ایرانیوز بخش اول - بخش دوم - اداوار نیوز

ادوارنیوز: تجمع بزرگ دانشجویی به مناسبت گرامیداشت 16 آذر، روز دانشجو با عنوان «دانشگاه زنده است» پیرو فراخوان دفتر تحکیم وحدت در صحن دانشگاه تهران با حضور بیش از یکهزار نفر از دانشجویان برگزار شد. به گزارش خبرنگار ادوارنیوز، در حالی که از صبح امروز تمامی درب های ورودی دانشگاه تهران بسته شده بود، جمعی از دانشجویان که در مقابل درب خیابان 16 آذر با شکستن این درب به جمع سایر دانشجویان پیوستند. پس از تجمع دانشجویان در برابر سر در اصلی دانشگاه تهران در خیابان انقلاب، نیروهای امنیتی و انتظامی با استفاده و استقرار چندین دستگاه اتوبوس شرکت واحد در برابر ضلع جنوبی دانشگاه مانع از توقف عابران و اتومبیل های عبوری و مردم عادی می شدند. دانشجویان در این تجمع شعار می دادند : مرگ بر دیکتاتور، زندانی سیاسی آزاد باید گردد، دانشجو دانشجو حمایت حمایت ، ستاره دانشجو مدال افتخار است ، آزادی مساوات، تحریم انتخابات. ادامه

Sunday, December 03, 2006

Winners of IDFA 2006 فیلمهای برگزیده ی ایدفا

Photo from The Enemies of Happiness, directed by Eva Mulvad

نوزدهمین جشنواره ی فیلمهای مستند آمستردام به پایان رسید و برندگان خود را دیشب اعلام کرد. دانمارکی ها جایزه های اصلی این دوره از جشنواره را با سه فیلم متفاوت درو کردند. به نظر می رسد یکی از دلایل موفقیت های مستندسازان دانمارکی، حمایتهای مستمر از سینمای مستند در این کشور باشد، بی آنکه دولت، تلویزیون یا بنیادهای حمایت کننده در کار خلاقه ی هنرمندان یا محتوای این آثار دخالتی داشته باشند. برای نمونه فیلم کوتاه "چشمهای من" که یکی از جوایز را برد، نتیجه ی یک گارگاه آزاد مستندسازی بود. دیگر فیلم دانمارکی که جایزه ی گرگ نقره ای را ربود " دشمنان شادمانی " نام داشت که به موضوع حقوق زنان در افغانستان می پردازد و جدال نمایندگان زن را با مردسالاری حاکم در فرهنگ و نظام سیاسی افغانستان نشان می دهد.


امسال در گزینش فیلمهای جشنواره به فیلمسازان زن و موضوع زنان توجه خاصی شده بود. برای نمونه، چهار یا پنج فیلمی که به ایران می پرداختند، همگی توسط مستندسازان زن ایرانی (ساکن در داخل یا خارج از ایران) ساخته شده بودند و موضوعات این فیلمها با مسائل زنان ارتباط داشت.


The winner of Joris Ivens award, Pernille Rose Grønkjær

The Monastery - Mr. Vig & the Nun


جشنواره ی ایدفا با وجود اعتبار و جایگاهی که دارد، هدف انتقاداتی نیز هست. سالها پیش یان فِرَی مان Jan Vrijman فیلمساز و نویسنده ی چپگرای هلندی، این جشنواره را با هدف روشنگری بنیانگذاری کرد تا معرفِ موضوعات و سینمایی باشد که جریان رسانه ای حاکم به آنها نمی پردازد. (پس از درگذشت فری مان بنیادی برای حمایت از مستندسازان کشورهای درحال توسعه به نام او شکل گرفت.)

.

برگزارکنندگانِ فعلی جشنواره هرچند در گسترش ایدفا نقش مهمی داشته اند، اما اندک اندک چرخشی در سیاستگذاری آن ایجاد کرده اند که بیشتر از فضای سیاسی و رسانه ایِ ساخته و پرداخته ی نئولیبرالها تأثیر می پذیرد تا از بینش جهانشمولی که یان فری مان مدافع آن بود.

.

گزارشی درباره ی فیلمهای برنده را به انگلیسی اینجا بخوانید. گزارش ویدئویی اهدای جوایز به برندگان را همراه با دیگر گزارشهای ویدئویی جشنواره را اینجا ببینید: IDFA video reports

مطلب مرتبط در همین وبلاگ: موسیقی صلح John Lennon

Wednesday, November 29, 2006

John Lennon موسیقی برای صلح

آمریکا علیه جان لنون (لِنُن) US vs John Lennon عنوانِ مستندی ست جدید درباره ی این عضو جداشده ی گروه بیتلز Beatles یا بیتل ها و مخالفت هایش با جنگ ویتنام. این فیلم بلند به کمکِ تصاویر آرشیوی و گفتگو با دوستان و دشمنانِ این خواننده ی بحث انگیز، به روشنی زندگی هنری سیاسی او را از آغاز تا انجام روایت می کند. دوشنبه شب در جریانِ جشنواره ی فیلمهای مستند آمستردام، این فیلم برای اولین بار در هلند به نمایش درآمد. من نیز به دیدن آن رفتم، بی آنکه تصور روشنی از زندگی این ستاره ی مشهور موسیقی راک اند رول داشته باشم.

Bed Peace in Amsterdam

سی و هفت سال پیش (مارس 1969) جان لنون ( لنُن ) که تازه با یوکو (هنرمند ژاپنی) ازدواج کرده بود، همراه با او در هتل هیلتونِ آمستردام اقامت گزید و اعلام کرد که چند شبانه روز را با همسرش در رختخواب می ماند. این ترفندی بود برای اینکه خبرنگاران و عکاسان را به خلوتگاه رمانتیکِ خود بکشد تا آندو احساسات ضد جنگ خود را با نوشته هایی که به دیوار اتاقشان چسبانده بودند و گفتگوهایی که انجام می دادند به گوش جهانیان برسانند. در جریان این حرکت نمادین، جان در مصاحبه هایش از مردم خواست بخاطر صلح موهایشان را کوتاه نکنند و برای عشقورزی در رختخواب بمانند. این حرکت گرچه از دید عده ای که روحیات آزادمنشانه ی این زوج را درک نمی کردند، ساده انگارانه و عجیب به نظر می آمد، اما بُرد وسیعی داشت.


[جان لنون پوستری را در شهرهای بزرگ جهان نصب کرد که روی آن با حروف درشت نوشته شده بود: جنگ تمام شد! و با حروف کوچک: اگر بخواهید! ]

.

پیوستن به جنبش صلح

زمانی که جان لنون در نیویورک ساکن شد، همنوایی و پیوند او با جنبش ضدجنگ ابعاد تازه ای یافت. ارتباطِ او با چندتن از سران تندروی جبهه ی مخالفان ِ ریچارد نیکسون (رییس جمهور وقت آمریکا و آتش افروز جنگ ویتنام)، باعث شد تا اف بی آی ( اداره ی کل تجسس) او را در فهرست افراد خطرناک قراردهد و به مراقبت و تجسسِ او بپردازد. جان لنون که می دانست مراقب اش هستند در مصاحبه ای (که در این فیلم نیز آمده) می گوید که عوامل دولت آمریکا می خواهند او را بترسانند و در این کار تا حدی هم موفق شده اند، چون او دچار پارانویا یا توهم شده است.



آهنگهای معروف Give peace a chance و Imagine از جان لنون، در اوج مخالفتها با ادامه ی جنگ در ویتنام به نمادی برای طرفداران صلح بدل شده بود. در تظاهرات بزرگی که در همان دوران در واشنگتن انجام شد، ترجیع بند All we are saying is, give peace a chance تبدیل به شعار هزاران تظاهرکننده ای شد که می خواستند نیکسون و تشکیلاتش را وادار کنند جنگ و کشتار را در ویتنام متوقف سازد.



موسیقی در برابر سرکوب

جان لنونِ انگلیسی تحت فشار و ارعاب گسترده ی دولت آمریکا میدان را خالی نکرد. او با اجرای آهنگهایی برای آزادی John Sinclair و Angela Davis دو تن از رهبران جنبش ضدجنگ و ضد نژادپرستی، توانست توجه و همدلی توده های مردم را نسبت به این فعالان سیاسی اجتماعی جلب کند، تا حدی که دولت، زیر فشار افکار عمومی مجبور به آزادکردن آنها شد.


John Sinclair که اکنون مردی سالمند است و در آمستردام زندگی می کند، پس از نمایش این فیلم مستند در سالن پارادیزو در آمستردام، گفتگوی کوتاهی با تماشاگران داشت و از آن روزها (1971) یاد کرد و گفت: «بی درنگ پس از آزادی به نیویورک رفتم تا از جان لنون تشکر کنم. این نخستین دیدار من با او بود.» سینکلر شرایط کنونی را با دوره ی نیکسون همسان دانست و رهبران آمریکا را جنایتکار و مجرم نامید.


نیکسون علیهِ لنون

وقتی کاخ سفید متوجه شد که آهنگهای جان لنون و موسیقی راک تا چه اندازه در گسترش مخالفت های مردم با جنگ افروزیهای دولت مؤثر بوده است، تصمیم گرفت با بهانه تراشی های مهاجرتی او را از آمریکا بیرون کند، (چون مدرکی مستدل وجود نداشت تا او را به اتهام دیگری چون " تهدیدِ امنیت ملی" به دادگاه بکشانند). این نقشه ی محرمانه وقتی اجرایی شد که جان لنون و همراهان سیاسی او تصمیم گرفتند ریچارد نیکسون را در تور انتخاباتی اش برای دور دوم ریاست جمهوری، شهر به شهر با کنسرت های ضد جنگ دنبال کنند و جوانان را به طرفداری از صلح فرابخوانند. آری گفتن به صلح در آن دوران پرالتهاب به معنای نه گفتن به نیکسون بود و این کار، انتخابِ دوباره ی او را ناممکن می ساخت. این بود که دستگاه قضایی توسط قدرت حاکم به خدمت گرفته شد و آنها تبصره ای را پیدا کردند که بر مبنای آن مهاجرانی را که در گذشته بدلیل در اختیار داشتن مواد مخدر ( حتا از نوع سبک آن) سابقه ی بازداشت داشتند، می توانستند از ادامه ی اقامت در آمریکا محروم کنند. جالب اینکه این قانون سالیان دراز بر علیه هیچ مهاجری بکارگرفته نشده بود. لِنون در مصاحبه هایش در جریان این کارزار حقوقی، بارها با صراحت به سیاسی بودنِ این پرونده اشاره کرده است.


فرجام سوگناک

با وجود محدودیت هایی که این پرونده برای لنون ایجاد کرد، او توانست از طریق فرایندی فرساینده از اخراج خود جلوگیری کند. حدود چهار سال بعد، یعنی زمانی که نیکسون از قدرت برکنار شده بود و جنگ نیز پایان یافته بود، جان لنون و یوکو موفق شدند اجازه ی اقامت دائم آمریکا را بگیرند و در آرامش به زندگی خود در نیویورک ادامه دهند. اما این آرامش دیری نپایید. در سال 1980 فردی مشکوک با انگیزه های مبهم نقطه ی پایانی بر زندگی این هنرمند متعهد گذاشت و با شلیک گلوله او را از پای درآورد. (نوشته ی رامین فراهانی)


لینک ها:

John-Lennon / John lennon / خلاصه ای درباره ی جان لنون

مطلبی که چندی بعد از این نوشتار در رادیو فردا منتشر شد

انتشار اسناد تازه درباره جان لنون

US vs John Lennon, the movie / پیش پرده ی این فیلم - Trailer

Synopsis on IDFA site / Dossier John Lennon - VPRO

Imagine: video's / Beatles

Gimme Some Truth: The John Lennon's FBI files

Sunday, November 26, 2006

IDFA جشنواره ی مستند آمستردام

جشنواره ی فیلمهای مستند آمستردام که مهمترین و متنوع ترین رویداد مستندسازی در جهان محسوب می شود چند روزی ست که کار خود را شروع کرده. فیلمهای مطرح در این جشنواره، همه از پیش رزرو شده اند و برای گرفتن بلیط های باقیمانده هم باید رفت توی صف. برای همین من که زیاد اهل رزرواسیون و صف نیستم، بیش از اینکه فیلم ببینم، دوستان و آشنایان سینمایی را می بینم. اینجور دیدارها، خواه در سطح کاری و حرفه ای، خواه خودمانی و دوستانه، از جمله کارکردهای چنین فستیوالهایی ست. [ وبسایت جشنواره: IDFA ]


امسال برای نخستین بار دو گروه ایرانی گزارشهایی از این فستیوال را بطور همزمان برای ایرانیها منعکس می کنند. گروهی از دوستان دانشکده ی سینما برای برنامه ی " مستند چهار " که هر هفته از تلویزیون ایران پخش می شود گزارشهای تلویزیونی می گیرند و رادیو زمانه که از هلند برای ایران برنامه پخش می کند، روزانه به این فستیوال می پردازد. حال که این دوستان زحمت ما را کم کرده اند من اینجا به گزارشی تصویری از این جشنواره بسنده می کنم و اگر فیلم جالبی دیدم درباره اش می نویسم.


صف خرید بلیط های ایدفا

هیئت داوران نوجوان نیز فیلمی را بر می گزیند

پاتوق اصلی شرکت کنندگان در جشنواره

Thursday, November 23, 2006

سوسیالیست های هلند لیبرالها را پشت سر گذاشتند

Jan Marijnissen, leader of Dutch Socialist Party, celebrating the overwhelming outcome of elections!

حزب حاکمِ دموکرات مسیحی (CDA) در هلند، در انتخابات دیروز بیشرین آرا را کسب کرد و سوسیال دموکراتها (حزب کار PvdA) که در ترکیب دولت نبودند، با از دست دادن 10 کرسی در رده ی بعدی قرار گرفتند و بخت تشکیل یک دولت چپ را از کف دادند. پیروز اصلی این انتخابات حزب سوسیالیست (SP) بود که از 9 کرسی در مجلس پیشین، به 26 کرسی در مجلس جدید دست یافت. از سوی دیگر حزب راستگرای افراطی ویلدرس نیز از هیچ به 9 کرسی رسید. به نظر می رسد ریزشی های دیگر احزابِ دست راستی جذب این حزب افراطی شده اند و ریزشی های حزب سوسیال دموکرات و دیگر احزابِ چپ یا میانه نیز جذب SP شده اند. لیبرالها (VVD) که 25 سال در دولت بودند، با از دست دادن 6 کرسی از مقام سومین حزب بزرگ هلند به مقام چهارم تنزل کردند و برای اولین بار پایین تر از حزب سوسیالیست قرارگرفتند.

Celebration of Dutch Socialist Party in Amsterdam


روند جابجایی احزاب در جدول نتایج این انتخابات نشان می دهد که خواسته های مردم اعم از چپ یا راست، رادیکال تر شده است و تضاد سیاسی اجتماعی در جامعه شدت یافته است. بسیاری از چپ های میانه به چپِ تندرو گرایش یافته اند و برخی از راست ها به حزب راستگرای افراطی آزادی (ویلدرس). اما در مجموع چپ ها برتری داشته اند، هرچند نتوانستند اکثریت لازم را برای تشکیل دولت بدست آورند (بیش از نیمی از 150 کرسی مجلس هلند). عده ای از دموکرات مسیحی ها هم اینبار به اتحاد مسیحی (CU) که مذهبی تر اما از جهاتی چپ محسوب می شود، پیوسته اند و تعداد کرسی های این حزب را دوبرابر کردند.

از نکات جالبِ این انتخابات ورود حزب حیوانات به مجلس است. این حزب تازه تأسیس که اکنون دو کرسی دارد، اولین حزب در جهان است که بطور اختصاصی برای حمایت از حیوانات وارد مجلس نمایندگان یک کشور می شود. در کشور کوچک هلند با 16 میلیون نفر جمعیت، بیش از صد میلیون دام و طیور و حیوانات خانگی و وحشی نیز زندگی می کنند.


سیاست های ناعادلانه و سختگیرانه ی دولت راستگرای پیشین که ترکیبی از دموکرات مسیحی، لیبرال و دموکرات بود، باعث شد فشار های اقتصادی بر دوش اقشار محروم و زحمتکش بیشتر شود و نارضایتی های عمومی افزایش یابد. از سوی دیگر خامدستی ها و تندرویها در برخورد با خارجیها و مهار تندروهای اسلامی به افزایش تنش فرهنگی در هلند منجرشد.


حال پرسش این است که یان پیتر بالکِن اِنده، رییس دولت فعلی که حزبش بیشترین کرسی را بدست آورده با چه احزابی برای تشکیل دولت جدید ائتلاف خواهد کرد. بعید به نظر می رسد رهبر حزب دموکرات مسیحی سراغ حزب سوسیال دموکرات که وزنه ای همسنگ و رقیبی همیشگی بوده است، برود. ائتلاف دوباره با لیبرالها نیز محال به نظر می رسد چون برای رسیدن به اکثریت، حزب سومی باید وارد کابینه شود که با این دو حزب در تضاد قرار نگیرد، اما چنین گزینه ای وجود ندارد. حزب کوچک اتحاد مسیحی به ائتلاف با دموکرات مسیحی و حزب کار (سوسیال دموکرات) تمایل نشان داده است. گمانه زنی ها درباره ی این ترکیب، حضور حزب سوسیالیست را بجای حزب کار محتمل تر می دانند. طی روزهای آینده باید ترکیب پیشنهادی برای تشکیل دولت مشخص و به ملکه ی هلند ارائه شود. نظر ملکه بیشتر تشریفاتی و میانجی گرانه است.

افزونه (22 فوریه ی2007 ): سرانجام دولت جدید به رهبری حزب دموکرات مسیحی و با مشارکت حزب کار (سوسیال دموکرات) و اتحاد مسیحی، وزرا و معاونان خود را معرفی کرد. یان بالکن انده که پیش از این رئیس دولت بود در پست خود باقی ماند و رهبران دو حزب دیگر در سمت معاونان او منصوب شدند. دو معاونِ وزیر مسلمان نیز در کابینه ی جدید حضور دارند که یکی اصالت مراکشی دارد و دیگری ترک تبار است.

پیشتر مذاکره ی حزب دموکرات مسیحی با حزب سوسیالیست برای مشارکت در ترکیب دولت، در همان مراحل نخست با شکست روبرو شد و دلیل آن نیز تفاوتهای بنیادین در برنامه های اقتصادی و اجتماعی دو حزب اعلام گردید. بدین ترتیب حزبی که در انتخابات اخیر تا حد سومین حزب بزرگ هلند ارتقاء پیدا کرده بود، بخت حضور در دولت را از دست داد و حزبی که در مرتبه ی پنجم یا ششم بود (اتحاد مسیحی) جای آن را گرفت. این شیوه ی تشکیل دولت در هلند مورد انتقاد بسیاری از مردم است چون آرای بخش عمده ای از رای دهندگان به بهانه ی ایجاد هماهنگی سیاسی میان احزابِ تشکیل دهنده ی دولت، نادیده گرفته می شود.

از این گذشته احزابی که در نهایت برای تشکیل دولت به تفاهم می رسند نیز اغلب مجبور می شوند بخشی از برنامه های خود را با برنامه های دیگر احزاب حاکم تطبیق بدهند. این گرچه راهکاری عملگرایانه است اما با خواسته های بسیاری از رأی دهندگان در تضاد قرار می گیرد. چون خیلی ها بخاطر نکات خاصی در برنامه ی یک حزب به آن حزب رای می دهند و وقتی در جریان مذاکرات برای تشکیل دولت برنامه ی مورد نظر آنها تغییر می کند، رأی خود را بی حاصل می بینند.

مطلب پیشین مرتبط با موضوع

Monday, November 20, 2006

Sophia Loren سر پیری معرکه گیری

Sophia Loren nude photographed for commercial calendar?

سوفیا لورن، بازیگر مشهور ایتالیایی در سن هفتاد و دوسالگی خود را به دوربین کنجکاو عکاسانِ هلندیِ تقویم دیواری پیرلی Pirelli سپرد. او همراه با ستارگان جوانی چون پنه لوپ کروز، نوآمی واتس و هیلاری سوانک در این تقویم ظاهر می شود. پیرلی تولید کننده ی تایر است و این تقویمها را بطور اختصاصی برای طیف خاصی از مشتریان یا نمایندگان خود در سراسر جهان می فرستد. حضور این ستاره ی سالخورده ی سینما، تبلیغات خبری وسیعی را برای این شرکت به همراه داشته است که هدف از آن می تواند اصالت بخشیدن به این نشان تجاری و نیز جذب دوستداران قدیمی این ستاره ی سینما باشد.



سوفیا لورن در دهه ی شصت میلادی نماد جذابیت زنانه بود و رقیبانش مرلین مونرو ی آمریکایی و بریژیت باردو ی فرانسوی بودند. او در جوانی با کارلو پونتی، تهیه کننده ی بزرگ ایتالیایی ازدواج کرد و در فیلمهای هنری و تجاری زیادی درخشید، از جمله در فیلم تحسین شده ی "دو زن" ساخته ی ویتوریا دسیکا که بخاطرش اسکار بازیگری را گرفت.

با وجود درخواستهای بسیار، سوفیای جوان به ندرت خود را عریان به دوربین سپرد. اما حال که سنی از او گذشته است، معرکه گیری اش گل کرده و می گوید: وقتی مقابل دوربین قرار گرفتم احساس کردم دختری جوان هستم.

با همه ی این حرفها و برخلافِ خبرپراکنی های تبلیغاتی، اینبار هم سوفیا لورن از لختی گری پرهیز کرده و در عکسها عریان ظاهر نشده است. عکسهای جوانی او را در وبسایت اش ببینید یا جستجو کنید. [ایرانی ها بیش از هرکشور دیگری عکسهای Sophia Loren و دیگر ستارگان معروف رادر گوگل جسته اند. در این باره]


Penélope Cruz

[Loren poses for Pirelli calendar] [Sophia Loren uit de kleren]

Technorati Profile

Friday, November 17, 2006

Tiesto, top of Trance تی یستو: اوج خلسه

Below follows a biography of Tiesto, the famous Dutch Trance DJ, including an intro to Trance music, in Persian.


ترنس چیست؟


تِرَنس Trance (که به غلط ترانس هم می نویسیم) مفهوم اش در زبان ما به "خلسه" خیلی نزدیک است. این ژانر مدرن درموسیقی بیشتر بعنوان زیرگونه ای از موسیقیِ رقص شناخته شده است که در دهه ی نود از دل موسیقی هاوس House و تکنو زاده شد و گسترش یافت. اما ترنس همخانواده یا زاده ی موزیکِ الکترونیک هم هست که در دهه ی هشتاد اوج خود را گذراند. در ایران شاید بعضی ها Klaus Schulze را از آن دوران بخاطر داشته باشند. او را می شود از بنیانگذاران سبک و جریانی نامید که بعد ترنس نامیده شد. اما ژان میشل ژار Jean-Michel Jarre را بی تردید خیلی ها می شناسند یا آثارش را صدها بار از صداو سیما شنیده اند. نوارهای نخستین بخشها از مجموعه ی اکسیژن، بیست سال پیش در ایران دست بدست می گشت. میشل ژار ِ فرانسوی کسی بود که موسیقی الکترونیکی را به میان مردم برد و سبکی را معرفی کرد که مایه های ترنس در آن به وضوح شنیده می شد، هرچند ملودیک تر و بازاری تر. نماهنگهایی از این مجموعه را اینجا ببینید.

.

در سال 1991 دو دی جی آلمانی (DJ Dag & Jam El Mar) که سبک کارشان بیشتر تکنو و اسید بود پروژه ای را راه انداخته بودند بنام Dance2Trance. تکاهنگی از این مجموعه کارها بنام We came in Peace آشکارا ویژگی های بنیادینِ شکل ترنس را معرفی کرد: تکنوایی و تکرار شونده بود و شنوندگان را به خلسه می برد، گویی هیپنوتیزم شده اند. دانلود این قطعه: اینجا (پس از کلیک روی دکمه ی دانلود منتظر شمارنده ی معکوس بمانید تا لینک ظاهر شود).

.

در جستجوی ریشه های موسیقی ترنس به جنبش های مخالف با موسیقی عامه پسند یا pop نیز برمی خوریم. آنچه که امروزه بنام ترنس می شناسیم، تا مدتها در کلوبها و گروه های آلترنیتیو تجربه و اجرامی شد و محبوبیت عام نداشت. ترنس علاوه بر رقص و پایکوبی، موسیقی جشن هایی چون rave هم هست که در آن مواد روانگردان و نشئه جات مصرف می کنند و در حلقه ی های خصوصی تر، شب را تا صبح پاتیل همدیگر می شوند. اما با همه ی اینها ترنس فقط موسیقی بزمی و نوای فراموشی نیست، چون در آرامش و تنهایی، در حرکت و کار و در عشق و غم نیز گوشنواز و جانبخش است. پژوهشگران معتقدند ترنس تمرکز و شادمانی را افزایش می دهد. موسیقی کلاسیک نیز تأثیر مشابهی دارد.

.

ترنس ماهیتِ بازتولیدی دارد و بیشتر وابسته به دستگاهای الکترونیکی چون سینتی سایزر، سکانسر یا نواسازها ی رایانه ای ست و چندان سروکاری با ساز و آواز و ارکستر ندارد. صافی ها یا فیلترهای فرکانسی و میکسر ها نیز امکانات بیشماری را برای دستکاری نوا ها و خلق صداهای تازه و ترکیبی در اختیار دی جی ها می گذارند. به همین دلیل هم هست که ترنس تبدیل به موسیقی دی جی ها شده است یا به بیان دیگر دی جی ها ترنس را گسترش داده اند. آنها با استفاده از یک فناوریِ جمع و جور و نواهای موجود، دست به آزمونها و نوآوریهای تازه می زنند و حتا وقتِ اجرا، شکل موسیقی را در بده بستان با مخاطبان تغییر می دهند. این عنصر ِبداهه پردازی و مخاطب محوری، ترنس را به ژانری مردمی و البته جوان پسند بدل ساخته است.


در توصیف الگوی ساختاری ترنس باید از تکرار و تداوم یادکرد. نواهای ناتمام و ملودیهای خام سوار بر ضرباهنگی سریع، به مرور می آیند و می روند یا با عناصر ریتمیک که مبنای کار هستند، ترکیب شده، شکل عوض می کنند و بصورتی بطئی به اوج می رسند تا با افت و خیزهای ناگهانی شنونده را در مسیرِ خلسه از سطحی به سطح دیگر ببرند و به شور و حالی عمیق تر برسانند. الگوی تکرار در هاوس و تکنو نیز برجسته است، اما آن نوع موسیقی به اندازه ی ترنس رمزآلود و تعالی بخش نیست و ضرباهنگش نیز کمی کندتراست. سرعت کوبه ها یا beats در موسیقی ترنس اغلب بین 125 تا 150 کوبه در دقیقه است که تمپو یا ضرباهنگ بسیار بالایی را ایجاد می کند. به نظر می رسد که چنین ضرباهنگی رگ و ریشه یا اندامهای داخلی بدن را بیشتر تحت تأثیر قرار می دهد تا اندامهای خارجی را. این است که در پایکوبی با ترنس، رقص بیشتر از درون می جوشد تا از برون.


این ساختار پرضرب و پویا همراه با رنگ آمیزی و فضاسازیِ به شدت ذهنی و گاه فرازمینی، به موسیقی ترنس ماهیتی مکاشفه گر می بخشد. نورپردازیهای لیزری در تقویت این حالات نقش مهمی دارند.

اهل دل می توانند حس و حال ترنس را با سماع مقایسه کنند. تداومی درونگرا، خواه در ذکر و شعر باشد خواه با رقص و آهنگ، در نهایت به گونه ای خلسه یا احساسِ از خود بیخود شدن می انجامد. شاید همین جنبه های آیین وار، ترنس را تا این اندازه جهانی کرده است.

.
از انواع ترنس می توان به Vocal Trance اشاره کرد که در آن صدای خواننده هم هست اما بر موسیقی تسلط ندارد. توضیحات بیشتر را به انگلیسی اینجا و به هلندی اینجا بخوانید.

برای شنیدن ترنس یا موسیقی پیشرو Progressive در سایت Liquid FM بالای صفحه سمت چپ روی گزینه ی هماهنگ با سرعت اینترنتِ خود کلیک کنید. در سایت ShoutCast نیز می توانید به انواع موسیقی از جمله ترانس گوش کنید. کافی ست در روزنه ی جستجو اسم سبک یا شخص مورد نظرتان را وارد کنید تا کانالهایی که آن موسیقی را پخش می کنند ظاهرشوند. قطعه ای بازترکیبی از تی یستو را هم اینجا گذاشته ام که می توانید بشنوید:


تی یستو کی بود و چطور مشهور شد (گاهشماری زندگی کاری)

.

در 17 ژانویه 1969 در شهر بردا(Breda) در جنوب هلند بدنیا آمد. اسم اصلی او تَیس فِروِست Tijs Verwest است. نام هنری اش پیشتر دی جی تی یستو بود، اما مدتی ست خود را فقط Tiësto می نامد. هلندی ها اسم او را چییستو تلفظ می کنند و ایرانی ها تیستو یا تییستو هم می نویسند.

او از نوجوانی عشق اش این بود که آهنگهای مورد علاقه اش را با دیگران گوش کند. بعد در جشن های دانشجویی با صفحه های گرامافون قدیمی، جماعت را گرمِ رقص می کرد و هیچ به این فکر نبود که بتواند از این راه درآمدی کسب کند. از نوزده سالگی می رود پشت میزِ پخش ِ دیسکوهای شهر اش Breda و در یک صفحه فروشی هم مشغول کار می شود. همزمان آهنگهایی را که خودش تنظیم کرده می فرستد برای دی جی ها و کلوبها، که استقبالی از کارهایش نمی شود. اما او کم کم بعنوان یک دی جی ِ ترنس جا باز می کند.


بعد به این فکر می افتد که آثاری را که ساخته خودش منتشر کند. پس از تلاشهای بسیار در 1994 اولین سی دی ترکیبی خود را بنام "بهشت ممنوع" Forbidden Paradise 3 راهی ِ بازار موسیقی هلند می کند و نیمچه شهرتی در عالم موزیکِ رقص هلند به هم می زند.


اواخر 1997 با دوستی شرکت یا برچسبِ Black Hole recordings را پایه گذاری می کند و تحت این نشان، آثاری چون In Search of Sunrise و Magik را منتشر می سازد که به مرور فراتر از مرزهای هلند می روند. شرکت او آثار دی جی های دیگر را هم منتشر می سازد، از جمله از آرمین فان بورِن Armin van Buuren. قسمت اول سی دی ترکیبیِ Magik یعنی First Flight با موفقیت زیادی روبرو می شود و تییستو برچسب دیگری بنام Musik Magik ابداع می کند تا کارهای بعدی را تحت این نشان منتشر سازد.


در 1999 در جشن بزرگ ِ شهرِ درون Inner-city در آمستردام او یکی از چهره های اصلیِ برنامه است و چنان خوش می درخشد که رسانه های گروهی به سراغش می روند و راهش را به سوی توده ی مخاطبان باز می کنند. چندی بعد در شفیلد انگلستان هرماه برنامه دارد و همزمان با دی جی مانتانا آلبوم Space Age را در مایه های تکنو تنظیم و روانه ی بازار می کند.

در سال 2000 در جشنواره ی Racism Beat it و Roskilde در دانمارک برنامه اجرا می کند. اولین آلبوم اش در آمریکا Summerbreeze است که آهنگ Delirium's Silence از آن خیلی گل می کند.

.

همزمان با جشن های ازدواج ولیعهد هلند درفوریه ی 2002، و در دومین دوره ی بُعدِ هلندی Dutch Dimension که در سالن موسیقی هَینِکن در آمستردم برگزار شد، تی یستو 9 ساعتِ تمام پشت بندِ هم برنامه داشت و جماعت را به اوجِ خلسه برد. در جشن موسیقی هلند در همان سال، چنگ نقره ای را به تی یستو می دهند. DanceStar در لندن او را بعنوان بهترین Club-DJ یا دی جیِ باشگاهیِ دنیا معرفی می کند. در همان سال تی یستو موفق می شود در انتخابات صد دی جی ِ برتر جهان که توسط DJ Magazine در انگلستان برگزار می شود، John Digweed انگلیسی را از میدان بدر کند و جایگاه نخست را از آنِ خود سازد.


بعد از این موفقیت ها، در اوایل سال 2003 ، هلندی ها که همیشه با تأخیر و دنباله روی استعدادها را کشف می کنند، جوایز دیگری به تی یستو می دهند، از جمله کانال موسیقی تی ام افِ هلند او را بعنوان بهترین دی جی ملی برمی گزیند. در راهپیمایی عشق که جشن بزرگی ست و همه ساله در برلین برگزار می شود، تی یستو از روی صحنه ای متحرک ( کفی یِ یک تریلی) میان جماعتِ رقصنده، شور و حال پخش می کند. او در اوج موفقیت، اولین کنسرتِ دی وی دیِ (ویژه ی ضبط تصویری) خود را در شهر زادگاهش و با حضور همشهریها اجرا و ضبط می کند.


در سال 2004 بعد از دریافت جوایز ملی دیگری، برای کنسرت سفری به چین و آسیا دارد. در بیستم ماه مه همانسال در تالار موسیقی هَینکِن در آمستردام، تی یستو آلبوم جدیدش Just be را اجرا و معرفی می کند. برای اولین بار در اروپا تمام این کنسرت بصورت زنده برای مشاهده از طریق گوشی های همراه پخش می شود. دی جی های دیگر و خواننده ی انگلیسی Kirsty Hawkshaw نیز او را در این کنسرت همراهی می کنند. پیشتر در همین روز، نشان افتخار ملی هلند به تی یستو اهدا شده بود. سپس او برای اجرای کنسرت و عرضه ی آلبوم جدیدش توری را در بیست شهر آمریکا و کانادا آغاز می کند.

در مراسم افتتاحیه ی بازیهای المپیک یونان در آتن (13 اوت 2004)، اجرای موسیقی را به تی یستو می سپارند. او برای دومین بار توسط مردم هلند بعنوان دی جی برگزیده ی کشورش برگزیده می شود و مجله ی معتبر DJ Magazine نیز برای سومین سال پیاپی او را بعنوان بهترین دی جی جهان معرفی می کند.

.

در سال 2005 تی یستو در اجرای برنامه های خیریه به نفع آسیب دیدگان دریالرزه (تسونامی) در آسیا مشارکت دارد. در موزه ی مادام توسو در آمستردام که پر از پیکره های شبیه سازی شده ی مشاهیر جهان است، مجسمه ای از او را پشت یک میز صفحه گردان به نمایش می گذارند. در هلند باز جایزه های دیگری به او می دهند، از جمله شبکه ی تلویزیونی بی ان ان که جوان پسند است، جایزه ی ویژه ای را بخاطر پشتکار در ممکن ساختنِ ناممکن ها به او اهدا می کند.

در ماه آوریل با الهام گرفتن از موسیقی Mission 2 مربوط به کوه فضایی که از جاذبه های تازه ی سرزمین ِ دیسنی در پاریس است، ترکیبی را آنجا اجرا می کند که سه ساعت طول می کشد. در ماه های بعد او تور CEE را در اروپای شرقی آغاز می کند و در چندین شهر از جمله پراگ و بخارست کنسرت دارد. کار تازه ی تی یستو در این دوره، آلبوم ترکیبی In Search of Sunrise 4 است. قطعه ی UR از این آلبوم توسط دی جی Junkie XL بازترکیب شده است.

در ماه اکتبر تی یستو چهار اجرای بزرگ و پُرچیدمان در لس آنجلس، واشنگتن و میامی دارد. اجرایی چهارساعته با تصاویر بزرگی از چهارگوشه ی جهان، که سی خواننده، رقصنده، نمایشگر و طبال آن را همراهی می کنند. طراحیِ رقص نور و لیزر این کنسرتها کار TribeDesign است که برای ستاره هایی چون مادونا نور می چیند. برنامه ی لس آنجلس را اینجا ببینید.

.

در سال 2006 تی ستو سفیر سازمان Dance4Life می شود که از طریق برگزاری جشن های رقص و پایکوبی برای مبارزه با ایدز پول جمع آوری می کند. او برای این سازمان قطعه ی ویژه ای از روی Maxi Jazz پُر می کند که کاری ست از گروه انگلیسی Faithless. در ماه اکتبر کنسرتی در پارادیزوی آمستردام دارد و چند روز بعد برای چندمین بار جایزه ی کانال تی ام اف هلند را بعنوان دی جی برگزیده ی مردم دریافت می کند. او در مصاحبه ای بعد از این مراسم می گوید: از مردم ممنونم اما از آنها می خواهم دیگر به من رای ندهند و راه را برای استعدادهای تازه باز بگذارند. آهنگ رقص بخاطر زندگی یا Dance 4 Life را اینجا بشنوید:

.

* بازنشر بخشهایی از این مطلبِ تالیفی یا تمام آن، در صورت ذکر نام نویسنده (رامین فراهانی) و درج نشانی این وبلاگ بلامانع است.

لینکها:

سایت رسمی تی یستو (برای دیدن ویدئو سری به بخش مدیا بزنید)

ویدئوی پاور میکس از دی جی تی یستو

ویدئو های پراکنده از کنسرتها و مصاحبه های تی یستو در گوگل

برنامه ها و خبرها به هلندی

فهرست سایت های مرتبط با تی یستو به هلندی

Technorati Profile