Tuesday, October 17, 2006

گفتگویی درباره ی فیلم یهودیان ایران

Persian translation of an Interview about the documentary: Jews of Iran
[دوستی صمیمانه بین دو خانواده ی یهودی و مسلمان -صحنه ای از فیلم در تهران]
.
چند روز پیش خانم جندقیان، از همدانشکده ای های دوران تحصیل در تهران، به بهانه ی فیلم مستند "یهودیان ایران" با من مصاحبه ای ترتیب داد که به انگلیسی برگزار کردیم و در سایت دیجیتال جورنال منتشر شد. بنا نبود این مصاحبه به پارسی منتشر شود، چه اگر چنین قصدی داشتم از ابتدا به زبان خودمان گفتگو می کردیم و به نیازهای مخاطبان ِ داخل ایران بیشتر می اندیشیدیم. اما پس از آنکه با پافشاری ِ دوست مصاحبه کننده، برگردان ِ این گفتگو در سایت رادیو زمانه منتشرگردید، بهتر دیدم متن ترجمه را در دسترس دوستان و خوانندگانی که به این وبلاگ سر می زنند نیز بگذارم.

اگرچه ناگفته ها هنوز بسیارند اما از آن میان تنها به بیان چند نکته بسنده می کنم: فراز و نشیب ها و تلخکامی ها در زندگی یهودیان ایران هیچگاه از وطن دوستی آنان نکاسته است، چراکه پیوندهای ناگسستنی با ایران دارند. آنها از کهن ترین و سازگارترین اقوام ایرانی هستند که با شمار اندک ِشان خدمات بسیاری به دانش و فرهنگِ این مرز و بوم کرده اند. روا نیست که به دردِ دل ِ آنها گوش نکنیم و از تبعیضاتی که در زمینه های استخدامی، اجتماعی و قضایی متحمل می شوند، با بی اعتنایی بگذریم. فیلم من پنجره ی کوچکی بود که می توانست مخاطبان ایرانی را با گوشه ای از غم ها و شادی های هموطنان کلیمی آشنا سازد. اما مجال این را نیافت. امید آنکه دیگران، و بویژه آنهایی که رسانه های گروهی را در ایران در اختیار دارند، گامهای بلندتری برای نزدیک کردن تمام اقوام ایرانی به یکدیگر بردارند و افق های تازه ای را در ارجگذاری خرده فرهنگ ها بگشایند.
حال این شما و این گفتگوی بی پیرایه ی ما...
خرید این فیلم روی همین صفحه (سمت راست) امکان پذیر است به شرطی که کارت اعتباری یا حسابی در پی پال داشته باشید. (افتتاح حساب از ایران ممکن نیست).
[صحنه ای از فیلم در شیراز - یهودیان در حال عبادت در کنیسای جامع]
نخستین فیلم درباره ی یهودیان در ایران

گفتگویی با فیلمساز ایرانی- هلندی، رامین فراهانی
مصاحبه گر: شهره جندقیان

رامین فراهانی فیلمساز مستقلی ست که در آمستردام و تهران ساکن است. اوایل دهه ی هفتاد شمسی در دانشکده ی سینما و تآتر دانشگاه هنر در رشته ی کارگردانی تحصیل کرد و سپس در آکادمی فیلم و تلویزیون هلند در همان رشته به تحصیلات اش ادامه داد. فیلم آخر او "یهودیان ایران" در جشنواره های بسیاری نمایش داده شده، از جمله در جشنواره ی مستند زلاند نو (2005) جشنواره ی فیلمهای یهودی ورشو (2005) و سان فرانسیسکو (2006)

"یهودیان ایران"
سکونت یهودیان در ایران پیشینه ای 2700 ساله دارد. انقلاب اسلامی باعث شد یهودیان ِ بسیاری ایران را ترک کنند. این فیلم به زندگی کلیمیان در داخل ایران می پردازد و نگاهی هم به تحولات اخیر دارد. یهودیان تهران، اصفهان و شیراز گاه از تبعیضاتی که با آن مواجه شده اند سخن می گویند. اما این فیلم جنبه های مثبت جامعه ی ایران را هم نشان می دهد، از جمله دوستیِ روادارانه میان دو خانواده ی مسلمان و یهودی را.

چی باعث شد که اولین فیلم مستند را درباره ی یهودیان ایران بسازی؟
چندتا عامل. اول اینکه اقلیت ها برای من جالب بودند. بخصوص بعد از اینکه بعنوان عضوی از یک اقلیت در هلند زندگی کردم توجه ام به آنها بیشتر شد.ازطرفی در بین سه اقلیت دینی ِ رسمی در ایران، یهودیان فشار بیشتری را تحمل کرده اند و کسی هم جرأت نمی کرد فیلمی درباره ی آنها بسازد. البته درگذشته تلاشهایی شده بود، اما هیچکدام از این پروژه ها منجر به فیلمی کامل نشده بود. شاید من به نوعی راه را باز کردم، چون بعد از من، چند گزارشگر آیتم های کوتاهی درباره ی یهودیان داخل ِ ایران ساختند. همین اواخر بی بی سی گزارشی پخش کرد که خبرنگارشان در ایران تهیه کرده بود و تمرکزاش بیشتر بر شهر یزد بود که زادگاه مُشه کتساو (موسی قصاب) رییس جمهور اسراییل است و خود اش هم در این فیلم ظاهر می شود.

زمانی که هنوز در ایران زندگی می کردی تجربه ی شخصی تو با جامعه ی یهودیان ایران چه بود؟
تماسی با آنها نداشتم. من در اواسط دهه ی نود میلادی ایران را ترک کردم، یعنی دوره ای که برای اقلیت ها چندان مساعد نبود، بخصوص از لحاظ تعامل با بدنه ی جامعه. از سوی دیگر به سختی می شود یک یهودی ایرانی را در میان دیگر ایرانی ها تشخیص داد. چون شبیه به هم هستند و تقریباً همه ی آنها به زبان پارسی صحبت می کنند و نه عبری یا حتا لهجه های یهودی. در حالی که مثلاً ارمنی ها به زبان خودشان صحبت می کنند و وقتی پارسی حرف می زنند لهجه ی خاصی دارند که باعث می شود متوجه شوید ارمنی هستند.

[با محمد امامی صدابردار و سهیل محسنی تصویربردار فیلم در هتلی در شیراز]
پس از یازده سال دوری از ایران این اولین فیلمی ست که آنجا می سازی. در مقایسه با گذشته چه تغییراتی را در زمینه ی فیلمسازی حس کردی؟
من در اواخر سال 2002 فیلمبرداری این مستند را انجام دادم، اما بخاطر تأخیر هایی که پیش آمد این فیلم در اوایل سال 2005 برای اولین بار از تلویزیون هلند پخش شد. درنتیجه من بعد از هشت سال دوری، داشتم باز در ایران فیلمی می ساختم. اما درباره ی سئوال تو باید بگویم که تفاوت عمده ای وجود نداشت، اگر بخواهیم به ممیزی و کنترل رسانه ها بپردازیم. البته نباید فراموش کرد که در آن دوره تلاشهای خاتمی برای ایجاد جامعه ای بازتر، مبنایی بود که من برای شروع پروژه ای دشوار، امید داشتم بتوانم بر آن تکیه کنم.
با این حال من هم کمی تغییر کرده بودم و لازم بود دوباره خودم را با شرایط وفق بدهم، که گاه خیلی دشوار بود. چون ایران جامعه ی چندان شفافی نیست و آدم با عوامل پنهان سرو کار پیدا می کند که تصوری از آنها ندارد. منظورم فقط سیستم نیست، بلکه حتا افراد و اشخاصی که ناچاری با آنها کار کنی ممکن است بعضاً شفاف نباشند و حتا فریب ات بدهند تا به منافع شخصی خود برسند در حالیکه دارند پروژه ی تو را نابود می کنند.

شخصیت های فیلم را چطور پیدا کردی؟ آیا پیش از فیلمبرداری آنها را می شناختی؟
این یکی از دشوارترین قسمت های کار بود. در مرحله ی پژوهش من با چند نفر آشنا شدم و تماس ام را با آنها حفظ کردم. برای مثال ماجرای دختر جوانی را که در اوایل فیلم ظاهرمی شود، مدتها قبل از فیلمبرداری می دانستم. یا با گروه موسیقی شیرازی در جریان یک مسابقه ی ورزشی کلیمی ها آشنا شدم و بعد یک شب هم در پارکی که کلیمی ها بعد از شبات آنجا جمع می شوند، با هم بودیم. اما در مجموع من بیشتر این اشخاص را درست قبل از فیلمبرداری ملاقات کردم. مشکل اینجاست که ایرانی ها و بخصوص یهودی ها با دوربین راحت نیستند و این قابل درک است، چون ممکن است برایشان دردسر درست کند.

چه اتفاقات غیرمنتظره ای درجریان ساختن این مستند برایتان پیش آمد؟
درسومین روز فیلمبرداری در یک مکان ِ گردهمایی یهودیان نزدیک به اصفهان، افراد ِ خاصی که مقبول جمع هم نبودند به ما حمله کردند. کم مانده بود پروژه را متوقف کنم. اما این درست همان چیزی بود که این افراد و هدایتگرانشان می خواستند. بعد از آنکه حس و حالم سرجایش برگشت، کار را از سر گرفتم.

آیا مشکلی در راه اندازی پروژه داشتی، از نظر جلب حمایت مالی و غیره؟
مشکل چندانی نداشتم. دنبال امکانات مرتبط گشتم و به نیک مدیا رسیدم که در آن زمان در ساختمان شبکه ی آموزشی تلویزیون هلند واقع بود. حدود یک ماه طول کشید تا قرارداد بستیم. من گزینه ی دیگری هم داشتم و نیک مدیا متوجه شد اگر دیربجنبد بخت تهیه ی این فیلم را از دست می دهد. در نتیجه به توانایی من اطمینان کردند و بودجه ی لازم را در اختیار گذاشتند. من هم برای تحقیق رفتم ایران.

آیا فیلم ات را در ایران هم نمایش داده ای؟
نه متأسفانه. هیئت انتخاب جشنواره ی مستند کیش در سال 2004 فیلم من را برای بخش مسابقه برگزیده بود، اما معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد این فیلم را حذف کرد. در نتیجه من مطمئن بودم که اجازه ی نمایش عمومی را به من نخواهند داد. عجیب است که بخشی از یک وزارتخانه اجازه ی ساخت فیلمی را به تو می دهد و بخش دیگری نمایش همان فیلم را منع می کند، آن هم در جشنواره ای که فقط شمار اندکی از همکاران ِ مستندساز و خبرنگاران حضور دارند.
در هر حال فیلم من از ماهواره هم پخش شده است، البته بطور غیرقانونی. عده ای هم آن را ضبط کرده اند و یکی دو سال است که در بین کلیمیان ایران دست بدست می گردد. تا جایی که شنیدم، واکنش کسانی که در فیلم حضور دارند خیلی مثبت بود، هرچند نگرانی هایی هم داشتند. یهودیان ایران پیش از این فیلمی ندیده بودند که بطور کامل به جامعه ی کوچک آنها بپردازد و با همدلی و احترام و به آنها نزدیک بشود.

[صحنه ای از فیلم - کلیمیان شیراز به تماشای یک کنسرت موسیقی نشسته اند]واکنش تماشاگران در خارج از ایران چطور بود؟
واکنش یهودیان و ایرانیان در خارج خیلی احساسی بود، چون با چیزهایی که در فیلم نشان می دهیم رابطه ی عاطفی تری دارند... شنیدم خیلی ها گریه کردند و دلتنگی زیادی برای ریشه های گسسته ی خود بروز می دادند. اما انتقاداتی هم بود. بعنوان مثال پرسیدند که چرا چیزی از دوره های دشوارتر در زندگی یهودیان ایران نشان نداده ایم، مثلاً اوایل انقلاب و یا دورانی که حتا گذرنامه هم نمی توانستند بگیرند. من هم توضیح دادم که با توجه به امکاناتی که داشتیم بیشتر بر وضعیت فعلی متمرکز شدیم.
در مجموع فیلم من تصویر مثبتی از زندگی یهودیان در ایران ارائه می کند. چون تصویری که در خارج ایجاد شده، آنچنان تیره است که حتا فیلمی با انتقادات ملایم، به غربیها کمک می کند که تصوراتشان را اصلاح کنند و سایه روشنها ی فضای ایران را بهتر ببینند.

چرا این فیلم را بصورت داستانی نساختی؟ چرا مستند؟
این انتخاب خودبخود انجام شد. من فکر می کنم که امر ضروری در جامعه ای که بخشهایی از آن ایزوله اند، آشکارسازی ِ واقعیت های نامشهود است، و نه پرسه زدن در تخیلات. بخصوص وقتی با چنین موضوعاتی سروکار داریم. با این حال ساخت یک فیلم داستانی بر اساس درک درستی از واقعیت ها نیز می تواند گزینه ی خوبی باشد. فقط پول بیشتری لازم دارد.

به نظر تو چه چیز می تواند دو جامعه ی یهودی و مسلمان را در ایران به همکدیگر نزدیک کند؟
عمده ترین مانع در این مسیر سیاست رسانه ای حکومت ایران است. آنها هیچوقت برنامه ای آگاه کننده درباره ی یهودیان ایران یا فرهنگِ یهودی پخش نمی کنند تا ایرانیان مسلمان بتوانند آنها را بهتر درک کنند. اگر هم یک وقت چنین کنند، نمی خواهند که یهودیان به گونه ای نشان داده شوند که همدلی برانگیزند.

از سوی دیگر ما با تعصبات مذهبی چه در میان مسلمانان و چه در جامعه ی یهودی سروکار داریم که این دو جامعه را از هم جدا نگه می دارد. من فکرمی کنم که مذهبیون باید بیشتر به مشترکاتی که دارند بپردازند، همانطور که در دوره ی خاتمی چنین تلاشهایی شد، از جمله در قالب کنفرانس های بین المذاهب. اما روال جاری انگار سمت و سوی دیگری دارد.

آیا برنامه ای برای حضور در جشنواره های دیگر داری؟
فیلم من در عمده ترین جشنواره های فیلمهای یهودی نمایش داده شده، بخصوص در آمریکا و کانادا. جشنواره های دیکری هم در پیش است از جمله اواخر اکتبر در سن خوزه، همچنین در لس آنجلس پس از نمایش های متعدد باز در نوامبر جشنواره ای هست و پنجمین نمایش ِ فیلم در نیویورک هم فکرمیکنم در فوریه ی 2007 باشد.

چه پروژه های دیگری در دست داری؟
دارم سعی می کنم یک فیلمنامه ی داستانی بنویسم. همزمان به پروژه های مستند هم فکر می کنم، اما هنوز معلوم نیست کدام طرح به تولید برسد.

آیا در مورد تجربه ی فیلمسازی در ایران نکته ی دیگری هست که مایل باشی بیان کنی؟
از زمانی که دولت جدید سرکار آمد، سردرگمی محسوسی در فعالیت های بیانگرا ایجاد شد. حال که سیاست ها روشن تر شده اند به نظر می رسد که فیلمسازی مستقل نیز از این موضوع رنج می برد، دست کم من اینطور برداشت می کنم.


4 comments:

کامران said...

سلام رامین عزیز
من یک یهودی ایرانی ساکن اسرائیل هستم. فیلم بسیار جالبت رو دیدم و به توانائی هات به عنوان یک فیلم ساز مستند آفرین گفتم.
برای من صحنه ی دعاهای آن پیرزن در کنیسا یکی از به یاد ماندنی ترین صحنه های این فیلم بود.
از تو برای کار بی نظیرت ممنونم.

Javid Jiliz said...

Harf Nadasht , Afarinnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnn , Movafagh Bashi

شیراز said...

این فیلم رو نشون ما هم بدید تا نظر بدیم!!

Ramin Farahani رامین فراهانی said...

در پاسخ به شیراز: ارشاد به جای شما و باقی ِ مردم نظر داده است و آن نظر این بوده که فیلم اجازه ی نمایش نداشته باشد.