Tuesday, December 26, 2006

بیانیه ی ضد وبلاگ نویسی


In this post titled "anti-blogging manifest", I doubt the effect of weblog writing and public journalism (collective information exchange) as the drive behind the so called civic journalism, especially for countries like Iran. Adding my personal priorities to this scepticism, I decide to stop writing here and will limit my posts to audio-visual content, or short notes with less regularity.

از سه ماه و اندی پیش که این وبلاگ را با نام گاه نگار راه انداختم می دانستم که دیر یا زود این تجربه هم به پایان می رسد. من از سال 1999 و در هلند با اینترنت آشنا شدم. چندماهی نگذشت که صفحه ای خانگی درست کردم و شماری از سروده هایم را و عکسهایی را که خود گرفته بودم روی آن گذاشتم و مشخصات دو سه تا از فیلمهایم را هم به آن افزودم.


در آن سالها هنوز نوشتن به پارسی در فضای اینترنت ممکن نبود یا پیچیدگی هایی داشت. از اینرو سروده ها را در قالب تصویر بارگذاری کرده بودم، کاری که وبسایت های حرفه ای هم می کردند. این را گفتم که بدانید تجربه ی سه ماه گذشته برایم تازگی داشت، چون هردم می خواستم می توانستم به آسانی به زبان خود بنویسم و بی درنگ در دسترس همگان بگذارم؛ کاری که چهار پنج سال پیش در فضای اینترنت به این سادگی شدنی نبود. چندبار در دوره های بیکاری در ایران خیز برداشتم که وارد دنیای وبلاگ نویسی شوم اما همیشه با دودلی به آن می نگریستم. کُندیِ اینترنت و بسته بودن بسیاری سایت ها نیز هربار مرا پس می زد. تا اینکه دو سه ماه پیش که پس از مدتی دوباره در هلند ماندگار شدم، دسترسی به اینترنت ارزانِ پرسرعتِ بیست و چهارساعته ی ناپالوده کار خودش را کرد.

.

انتشار داده های چندرسانه ای توسط مردم در پهنه ی اینترنت و بده بستانِ مجازی با هرکس در هر کجا و هرزمان، انقلابی ست که زندگی همه ی کسانی را که به اینترنت دسترسی دارند دگرگون کرده است. اما از دید من هنوز نمی‌شود از مردمی شدنِ رسانه سخن گفت، چون:


- آماتوریزم یا کاردان نبودنِ بسیاری از کاربران باعث شده است با انبوه بی پایانی از داده های بی ارزش یا کم بار سروکار پیدا کنیم که جستجو میان آنها وقت گیر و کم حاصل است، اگر بی حاصل نباشد. کسی که با کار رسانه ای ناآشناست خواه ناخواه نمی تواند پیام خود را به درستی شکل دهد، تازه اگر پیامی داشته باشد. از این رو تبِ فراگیر سرکشیدن به برشهای بی شکل زندگی (داده های خام دیداری، شنیداری و نوشتاری که کاربران اینترنت منتشر می کنند)، به همان سرعت که دنیا را فراگرفته است فروکش خواهد کرد تا سازوکارهای گزینشی تازه ای، گیرم مردمی تر از گذشته، سره را از ناسره سوا کنند و به بخشی از این انبوه بی شکل، سر و سامانی بدهند.


- شمار بازدیدکنندگان وبلاگها و دامنه ی نفوذ فضاهای شخصی بسیار محدود است، هرچند ممکن است شماری از آنها مطالبِ سودمندی هم داشته باشند و خوانندگان وفادار خود را. اما هنوز این وبسایت های بزرگ و پربیننده و شبکه های رسانه ای منطقه ای و جهانی هستند که با صرف هزینه های بسیار و تولید داده های جذاب، انبوه عظیمی از مخاطبان را بسوی خود می کشند و با اخبار و اطلاعات شنیداری و دیداری خود، روند افکار و سلیقه ی همگانی را در فضای مجازی در کنترل خود دارند. نقش حکومتها را نیز به این موارد اضافه کنید.
.

- توده های مردم در کشورهای فقیر و در حال توسعه دسترسی به اینترنت ندارند و آنها که دسترسی دارند، استفاده ی بهینه از آن نمی کنند و هنوز به تلویزیون بیش از دیگر رسانه ها گرایش نشان می دهند.


- اگرچه اینترنت دنیا را به هم وصل کرده است، اما تفاوت زبانها و فرهنگها هنوز یکی از موانع ارتباط بی واسطه میان مردمان جهان است.


[ گفتگوی غولهای رسانه ای: راستی اسم این موجودات کوچیکِ بی خاصیت چی بود؟ جواب: وبلاگنویس.]

.

کارآیی رسانه ای از دید من بدون جذب توده ها ممکن نیست. مفهوم رسانه های گروهی اینترنت را هم در بر می گیرد. اما وبلاگ بیشتر رسانه ای فردی است تا جمعی. شاید دامنه ی نفوذ اش گروههای خاصی را هم دربرگیرد اما توده ای نمی شود چون حکم یک جزیره ی کوچک و کم گنجایش را دارد (توان تولید و عرضه ی یک فرد محدود است). وبلاگ در بهترین حالت نشریه ای تخصصی است یا روایتی شخصی و دنباله دار برای ارواح سرگردانی که ارواح دیگری را از جنس خود می جویند، با دغدغه هایی مشابه یا حتا متضاد.


هنوز خیلی مانده تا در کشورهایی چون ایران فراکنشی فراگیر و سازنده میان اهل رسانه و فرهنگ با توده های مردم، از طریق اینترنت عملی باشد، چه رسد به مردمی شدن رسانه و خبرنگار شدنِ شهروندان. در نبودِ بسیاری از فرمهای بیانی و جریانهای پویا، که نتیجه ی انسداد یا انقباض فرهنگی در ایران است، نسل جوان و حتا غیر جوان، نیاز وافری به تخلیه ی بی واسطه ی اندیشه و احساس خود دارد که بروزش را در شمار روزافزون وبلاگهای پارسی می بینیم. آفتی که این جماعت را تهدید می کند " خودارضایی ذهنی " یا mental masturbation است. غوطه خوردن در فضای مجازی خیلی ها را از عملگرایی و باروری دور می سازد.


من به وبلاگ نویسی بعنوان دفترچه ی خاطرات اعتقاد چندانی ندارم مگر آنکه ارزشی جمعی یا آفرینشگرانه در آن باشد و نگارنده هم واهمه ای از بیان چند و چون زندگی خود نداشته باشد، که اغلب چنین نیست. خبرنگار و نویسنده ی حرفه ای هم نیستم و با اینکه دستی در نوشتن و ترجمه دارم هیچوقت به اندازه ی فیلمسازی و عکاسی شیفته ی تحلیل و گزارش نویسی نبوده ام.


درست و سودمند نوشتن نیاز به پژوهش، اندیشه و صرف وقت بسیار دارد. وقت را نیز بهایی ست که وبلاگنویسی برآورده نمی سازد. سطحی نویسی و بلغورکردن موضوعات و اخبار روزمره نیز (آنچنان که در بیشتر وبلاگها و سایتها معمول است) مرا ارضا نمی کند، هرچند خود نیز گاه مرتکب آن شده ام.


این بود که با سنجیدنِ همه ی دودلی هایی که درباره ی وبلاگنویسی داشتم، بهتر دیدم دیگر در اینجا ننویسم یا کمتر بنویسم. شاید هر از گاهی عکسی، تصویری، تکه فیلمی یا آهنگی اینجا بگذارم، یا خبری و نظری بویژه پیرامون سینما و دیگر دلبستگی هایم. اما از سال نو ی میلادی دیگر پیگیرانه نخواهم نوشت و بنا دارم بیشتر به کار اصلی ام برسم، اگر بخت یاری کند...


سپاس همه ی شما بزرگواران را که در این مدت به این صفحه سرزدید و به این تجربه ی گذرا معنا دادید. رامین فراهانی

2 comments:

koosha said...

با سلام
من به شخصه تا بحال بسیار از مطالب وبلاگتان منجمله حتی همین بیانیه ضد وبلاگنویسی ! سود برده ام و بنوبه خودم قدرشناسی میکنم
هر جا که هستید موفق باشید
کوشا

جهانگرد said...

سلام اقای فراهانی
دوست گرامی تازه اخر پست فهمیدم عجب دارم نامه خدا حافظی را می خوانم خوب هرجور راحتی اما با گذاشتن عکس فیلم وموزیک وتصویر به روز باش واین ارتباط با ایران وجهان را ولو به این اندازه قطع نکن متشکر
اما در مورد کتاب وکتابخوانی در کامنت قبلی که از شما ودیگر دوستان درخواست کرده بودم، باید خدمتتان عرض کنم من نخواستم تز و پایان نامه بنویسید الان دیدم شما درقسمت عکس بلاگتون عکس کتابخانه امستردام را گذاشته اید همین برای من تقاضا کننده کافی ومحترم است دوست عزیز من حس میکنم خیلی از این نوشتن ها به بی راهه می رود ومثل شیر ابی که باز مانده بی جهت اب را هدر می دهد ما که با هم درعالم مجازی بلاگ ونت سلام وعلیک داریم چه بهتر با نتیجه باشد مثلا شما اگر برای من یک سرانه مطالعه از هلند بنویسید یا از تلاش برای کتاب خوان کردن یا تشویق به کتابخوانی در هلند اینقدر وقت گیر است من الان کلی بیان می کنم ومنظورم تنها شما نیستید من با خیلی از دوستان تماس برقرار کردم در سراسر دنیا وانها جواب ندادند ونوشتن یک صفحه هدف مند در مورد موضوع به این مهمی برای جامعه ایرانی نمی دانم چه سختی دارد درحالی که طرف از رخت شستن وکش در رفته چند تا از شورتهایش صفحه ها سیاه میکند به هر حال همینکه به من جواب دادید مایه خوشوقتی است برای من ویک دنیا متشکرم از شما