Tuesday, October 31, 2006

World's Oil Map نقشه ی نفت و گاز جهان

Sebastiao Salgado , Greater Burhan Oil Field, Kuwait, 1991


یک گروه هلندی که داده های آماری جهان را تبدیل به نقشه های فِلَش می کند، نقشه ای هم از وضعیت آماری ِ نفت و گاز در جهان درست کرده است که در آن براحتی می توانید حجم ذخایر استخراجی و میزان تولید و مصرف را طی یک دوره ی ده ساله، در کشورهای گوناگون با هم مقایسه کنید و تصویر روشنتری از زمینه های تنش در جهانِ تشنه ی نفت بدست آورید.


جهانی که در آن: جورج بوش به شهروندان اش می گوید " آمریکا معتاد نفت است" تا به آنها تلقین کند که ناچار از جنگ و دخالت در خاورمیانه بوده و هست. حال آنکه انگیزه های سودجویانه ی نظام سرمایه داری که افزایشِ بی رویه ی مصرف را تشویق می کند، این عطش بلعنده را بوجود آورده است.


جهانی که در آن: افزایشِ قیمت نفت، سود سرشار نصیبِ کارتل هایی چون شل و توتال می کند؛ که هیچیک در کشور خود نفت ندارند. حال آنکه ساکنانِ مناطق نفت خیز با فقر و محرومیت دست به گریبانند بی آنکه بدانند دلارهای نفتی به کجا می رود.


جهانی که در آن: نفت با قدرت بخشیدن به حکومت هایی که اختیار آن را به چنگ آورده اند، به عاملی برای افزایش سلطه و استبداد تبدیل می شود تا گسترش ِ دموکراسی و آبادانی.

نقشه ی توزیع نفت و گاز در جهان را اینجا ببینید

World's Oil and Gas Map

Monday, October 30, 2006

Upcoming screenings: Jews of Iran نمایش فیلم یهودیان ایران

Upcoming screenings of "Jews of Iran", a documentary on Jewish life inside Iran:

8th Los Angeles Sephardic Jewish Film Festival
Tuesday, November 14th 2006, 7:30 PM
Laemmle Music Hall Theatre
9036 Wilshire Blvd,
Beverly Hills, Los Angeles
_________________________________

6th Nashville Jewish Film Festival
Wednesday, November 15th 2006, 7:00 PM
The Belcourt Theatre
2102 Belcourt Avenue,
Hillsboro Village, Nashville, USA
________________________________

You can purchase the DVD of "Jews of Iran" on this page (top sidebar) through secure PayPal-payment.

Sunday, October 29, 2006

Explosion of unripe Pomegranate انهدام انارِ کال

Explosion of unripe Pomegranate

Photo: Wim Remmelzwaal

*

Pomegranate is more than a fruit. It has some symbolic meanings.

When I saw this picture, something reminded me a painting of Salvador Dali, titled:

"Young Virgin Autosodomized by Her Own Chastity"

1954, Oil on canvas, Playboy collection, Los Angeles

Friday, October 27, 2006

Security council to ban Iraninan scholars تحریم ِدانش پژوهان ایرانی


پیشنویس قطعنامه ی شورای امنیت سازمان ملل درباره ی تحریم ایران، محدودیت های خاصی برای دانشجویان و دانش پژوهان ایرانی درنظر گرفته است تا آنها نتوانند در خارج از ایران در رشته های مرتبط با فن آوری هسته ای یا صنایع موشکی تحصیل کنند. حتا تدریس و کارآموزی در داخل ایران توسط کشورهای عضو سازمان ملل منع شده است. این نکته، همراه با ایجاد محدودیت های مشابه، ادامه ی کار روسها را در ایران با مشکل مواجه می کند. به همین خاطر آنها تنها مخالف جدی این پیشنویس اند.


با توجه به تنوع رشته های مرتبط با فناوری هسته ای و موشکی، درصورت تصویب این طرح، موانع زیادی برای جمع کثیری از دانشجویان ایرانی ِ خارج از کشور ایجاد خواهد شد. بویژه کسانی که در سطوح بالای علمی قصد ادامه ی تحصیل یا تحقیق دارند ممکن است از حضور در دانشگاه ها یا سمینارهای تخصصی منع شوند بی آنکه ارتباطی با طرح های نظامی داشته باشند. از سوی دیگر دعوت از اساتید و متخصصان خارجی به ایران نیز برای آموزش در رشته های فوق الذکر ناممکن خواهد شد.


پیشنویس این قطعنامه در بند پانزدهم به تحریمهای آموزشی می پردازد. متن کامل آن را به زبان انگلیسی در اینجا و به پارسی در اینجا بخوانید. از دیگر موارد پیش بینی شده در این قطعنامه، منع ِ ارسال فناوری های مرتبط و نیز محدود ساختن ِ مسافرت های مسئولان و محققان هسته ای و نظامی ِ ایران به خارج از کشور است.


SECURITY COUNCIL RESOLUTION BLOCKS IRANIAN STUDENTS FROM STUDYING CERTAIN FIELDS
Washington DC, October 26, 2006 - A new United Nations Security Council (UNSC) draft resolution aiming to punish Iran for its nuclear enrichment program contains language that would target Iranian students by prohibiting certain types of specialized teaching or training of Iranians. NIAC obtained a copy of the draft resolution which is yet to be introduced from an Arab news network earlier today. Authored by the US, UK, France, and Germany, the seven page resolution contains several targeted sanctions intended to block the transfer of sensitive technology, goods, or equipment to Iran for her nuclear or ballistic missile programs, but the passage of academic prohibition provisions could prevent Iran’s best and brightest from gaining access to international institutions of higher learning and scientific knowledge. More: NIAC

Thursday, October 26, 2006

Catherine Deneuve دو نماهنگ از بازیگر فرانسوی

Catherine Deneuve and Kiarostami, Cannes 97

نماهنگی دلنشین بنام «تو هرگز» را از کاترین دنوو ببینید و بشنوید تا به هنر خوانندگی این بازیگر فرانسوی پی ببرید. او در جوانی هم در یک فیلم موزیکال خوش درخشید، که تکه ای از آن را پیداکردم و اینجا گذاشتم.

این خانم که در شاهکارهای سینمایی زیادی ایفای نقش کرده، همان کسی ست که در جشنواره ی کن 1997 هنگام اهدای نخل طلا به کیارستمی، او را بوسید و کم مانده بود ایشان را به دردسر بیندازد. در فیلم پویانمایی پرسپولیس که مرجان ساتراپی آن را بر اساس طنزنگاریهای خود و همراه با کارگردانی فرانسوی می سازد، کاترین دنوو صدای شخصیت مادر را اجرا خواهد کرد.


Catherine Deneuve singing:toi jamais (you never)

Lyric of this clip translated:

They want to offer cars to me/jewels and furs/You never/To put at my feet their fortune/And to take down me the moon/You never/And each time they call me/they say to me that I am beautiful/You never/They beseech me and adore me/But however I am unaware of them/You know it/

Man/You are only one man/Like the others/I know it/And like/You are my man/I forgive you/And you never/

They invent stories/That I make pretence believe/You never/They swear me fidelity/until the end of eternity/You never/And when they speak to me about love/they need too speech/You never/I insane of their fortune/That they leave therewhere is the moonwithout regret/

Man,You are only one man/Like the others/I know it/And like/You are my man/I forgive you/And you never/

You have all the defects which I like/And of well hidden qualities/You are a man, and me, I love you/And that donot can be explained/

Because man/You are only one man/Like the others/I know it/And like/You are my man/I forgive you/And you never!


Young Catherine singing in the classic musical "Umbrella of Cherbourg" from 1964

Wednesday, October 25, 2006

Jeroen Bosch نگاه ِنقاش هلندی به هیولای درون

The Hell: Jeroen Bosch (1450-1516), Dutch painter
Museo Nacional del Prado, Madrid

خیلی ها در ایران از نقاشان هلندی تنها ون گوگ (فان خُخ) و رمبراند را می شناسند. اهل هنر شاید موندریان و وان دایک (فان دَیک) و یکی دوتای دیگر را هم بشناسند. اما گروه کم شماری ممکن است با کار و نام "یرون بُسخ" (بُش) آشنا باشند.


این نقاش ذهنیت گرای اوایل ِ رنسانس، سبکی یکه و نامأنوس و تخیلی عجیب دارد. قرنها بعد سورئالیست ها از نقاشی های او الهام گرفتند تا اضطراب تعریف ناپذیر انسان ِقرن بیستم را به کمک عناصر و ترکیب های رویا گونه یا کابوس وار بیان کنند. بُسخ در قالب درونمایه های مذهبی، ناخودآگاه ناشناخته ی آدمی را عینیت می بخشید. آثار او پر از جزییات پراکنده اند. رهیافتی درست به دنیای او نیازمند خواندن این اجزاست.


تصویربالا بخشی از یک تابلوی سه لته ی اوست به نام «باغ هوس ها»، که دوزخ را مجسم می سازد. روی آن کلیک کنید تا کل ِ دوزخ را ببینید. لته ی میانی تابلو را که اسم اش «مائده های زمینی» ست، اینجا و بخشی از آن را بصورت درشت تر اینجا ببینید.

Carrying the cross: Jeroen Bosch, Museum of fine arts in Gent, Belgium

نقاشی انجیلی ِ بالا اثر دیگری از بُسخ است که مسیح را صلیب بردوش نشان می دهد. حالت های چهره ها با اغراق کم نظیری، بیانگر روح پلید و شیطانی آدمهایی ست که عیسا را به قتلگاه می برند. من در نقاشی های مشابه و حتا در هیچ نقاشی دیگری چنین حجم فشرده ای از میمیک های به شدت اکسپرسیونیستی را یکجا ندیده ام یا دست کم بخاطر نمی آورم. درنده خویی ِ ناشی از اعوجاج ِ خاص دهان ها، سبوعیت چانه ها، کشیدگی ِ شرورانه ی چشمهایی که از حدقه بیرون زده اند یا تیره و تارند، نگاه های دسیسه وارشان به همکدیگر، همه و همه توحشی در شرف انفجار را نشان می دهد.

تنها مسیح چهره ای آرام دارد و زن و مردی که در گوشه ی پایین ِ سمت راست دیده می شوند. چشمانشان در تضاد با دیگران بسته است و گویی در عالم دیگری سیر می کنند. آن زن اگر اشتباه نکنم باید مریم مجدلیه باشد و مردی که سرش در گوشه ی پایین روی پارچه ای سفید قرارگرفته شاید باز خود مسیح است. نمی دانم.

Tuesday, October 24, 2006

Symbool voor verzet ستمکشان

Henk van Randwijk (1906-1966)

شعری که نماد مبارزه شد

از شاعر هلندی: هِنک فان راند وَیک

همه گانیم، با هم اینجا
زندگان و مرده گانیم
یک وجب بیشتر
فاصله مان نیست،
دادگاهی در پیش
زان هیچ گریز ِمان نیست

به یادآر عزیزترین را
که بر لحد نهاده سر
برادر، دوست، پدر
چشمان ات را گو فراتر بین
همه گان را باهم
در یک سرزمین
و بدان:

با هم ایستاده ایم در پیشگاه ِ داور

تا بین ِ نیک و بد، یکی را برگزینیم
ملتی که تن دهد به جور ِ ستمگران
جسم و جان می بازد و بسیار بیش از آن،

آنگاه نور نیز خاموشی می گیرد.

* در آمستردام دیواری هست که سه سطر ِ آخر این شعر را به یاد ِشهیدان ِ مقاومت، بر آن نقش زده اند. بارها در گذر از کنار این دیوار، این چند بیت را خوانده ام و از بر شده ام. به مردها و زنهایی اندیشیده ام که در مبارزه برای آزادی و رهایی از شر فاشیزم، همان جا توسط نازیها گلوله باران شدند. به آنهایی اندیشیده ام که سکوت پیشه کردند یا خود را به دشمن فروختند...

و به نور اندیشیده ام که از ستمکشان می گریزد.

Op het Weteringplantsoen in Amsterdam (tijdens de oorlog een fusilladeplaats) is een monument dat gesierd wordt met de laatste regels uit een gedicht van Van Randwijk. Deze dichtregels zijn inmiddels een symbool geworden voor het verzet.

Allen die hier tezamen zijn
de levenden, de doden
de handbreed die ons scheidt, is klein
wij zijn tezamen ontbonden
voor het gericht.

Gedenk de liefste, die hier ligt
de broeder, vriend of vader,
maar gun uw ogen wijder zicht
aanzie het land en alle mensen tegader
hoor dit bericht:

Wij staan tesaam voor het gericht
voor goed of kwaad te kiezen
een volk dat voor tirannen zwicht
zal meer dan lijf en goed verliezen
dan dooft het licht.

H.M. van Randwijk

Wednesday, October 18, 2006

تظاهر به همجنسگرایی

Canal Pride in Amsterdam: a day for gays to show off proudly!

در خبرها آمده بود که دولت هلند بر مبنای گزارشهای نگران کننده ی سازمان دیده بان حقوق بشر از بازگرداندن ِ پناهجویان ِ همجنسگرای ایرانی به کشورشان خودداری خواهد کرد. این چرخش غیرمنتظره در پی تلاشی درازمدت از جانب دولت هلند برای اخراج این افراد صورت می گیرد و بعید نیست شگردی انتخاباتی ازجانب مسئول امورمهاجران یعنی ریتا فردُنک از حزب لیبرال باشد. چون میدان دادن به همجنس بازان در هلند مدتهاست تا حد افراط به یکی از معیارهای آزادی و رواداری بدل شده است و در میان جمع کثیری ایجاد محبوبیت می کند. عناوین خبرهای اولیه حتا به اعطای پناهندگی به این افراد اشاره داشتند اما در روزهای بعد سایتهای خبری هلندی این شرط را هم از قول مقامات مسئول به خبر اضافه کردند که همجنسگرایان باید بتوانند ثابت کنند که به واقع چنین گرایشاتی دارند و درصورت بازگشت به ایران مورد پیگرد قانونی قرارمی گیرند. حال چطور می شود این موارد را ثابت کرد، بحث دیگری است که در واکنش ها به این خبر باعث تفریح عده ای نیز شده بود.

در اصل هر پناهجویی باید بتواند به شیوه ای باورپذیر روشن سازد که امنیت او به دلایل سیاسی، مذهبی، قومی و اجتماعی در کشور مبدأ در خطر است وگرنه مشمول شرایط مندرج در معاهده های حقوق پناهندگی نمی شود. پس می بینید که در اصل چیزی تغییر نکرده است، فقط ریتا فردنک و حزب اش با اتخاذ یک تاکتیک خبری تغییری جزئی را مانند یک چرخش اساسی و انسان دوستانه جلوه داده اند و با فریب مردم خود را محبوب تر ساخته اند.

( بی بی سی / De Telegraaf)


پیشینه

وزارت خارجه ی هلند از یک سال پیش مأموری را برای بررسی شرایط همجنس بازان به ایران فرستاده بود تا مطمئن شود برگشت کسانی که ادعای همجنس بازی دارند خطری را متوجه آنها نمی کند. به بیان دیگر آنها در پی مستدلات و شواهدی بودند که بر اساس آن بتوانند با یک اقدام کلی و فراگیر از شر این قبیل پناهجویان که تعدادشان در حال افزایش بود راحت بشوند.


گزارشهای وزارت خارجه هلند درباره ی شرایط حقوق بشر در کشورهایی مانند ایران به مثابه ی دستورالعمل و ملاکی برای تصمیم گیری توسط وزارت دادگستری این کشور نسبت به درخواست های پناهندگی می باشد، اما گزارشهای دیگر نهاد های مستقل و نیز شرح حال شخصی افراد نیز در این روند قضایی بررسی می شوند.


مشاهدات

گزارشگر وزارت خارجه ی هلند بر اساس مشاهداتش در ایران به این نتیجه رسیده بود که خطر چندانی همجنسگرایان را تهدید نمی کند و همجنس بازان معدودی که اعدام شده اند اتهامات دیگری چون تجاوز و قتل نیز داشته اند و تنها به خاطر لواط اعدام نشده اند. احتمالن حضور کم و بیش محسوس ِ عده ای از همجنس گرایان تهران در مکانهای خاصی چون پارک دانشجو هم می تواند این تصور را در این گزارشگر بوجود آورده باشد که همجنس بازان ایرانی واهمه ای از مأموران ندارند.


اما گزارشهای تأیید نشده خبر از دام افکنی توسط برخی مأموران در چت رومها می دهد. گفته می شود آنها با تظاهر به همجنسگرایی اینگونه افراد را به دام می اندازند. واقعیت این است که اثبات گناه کبیره ی لواط و نیز همجنس بازی در بین ِ بانوان کار ساده ای نیست و در صورت دستگیری افرادی که مظنون به اینگونه گرایشهای جنسی هستند، احتمال ِ اعمال سنگین ترین مجازات، یعنی اعدام بسیار کم است. اما همین احتمال کوچک کافی است تا جان عده ی زیادی به خطر بیفتد. من قصد ورود بیشتر به این مبحث را ندارم چون در تخصص حقوقدانان و جامعه شناسان است و در یدِ شارعان. همجنسگرایان نیز نگرانی های خود را از طریق انجمن هایی که دارند، بیان می کنند.

Scene from the film "Shahram and Abbas", a Dutch single play about two Iranians who pretend to be a homo couple, in order to stay in the Netherlands

.

فیلم هلندی در این باره

می خواهم به فیلمی نیمه بلند اشاره کنم که در هلند ساخته شده است و به همین موضوع می پردازد. عنوان این فیلم نیمه بلند که برای تلویزیون تولید شده، "شهرام و عباس" است و ماجرای دو ایرانی را بیان می کند که با هم وارد فرودگاهی در هلند شده اند و می خواهند درخواست پناهندگی کنند. پیش از انجام بازپرسی درباره ی دلایل فرارشان از ایران، این دو قرار می گذارند که خود را بعنوان یک زوج همجنسگرا معرفی کنند تا شاید بخت بیشتری برای پذیرفته شدن بعنوان پناهنده داشته باشند. یکی از این دو، خبرنگاری میانسال و خوددار است و دیگری پسری جوان و کم تجربه. در ادامه ی ماجرا این دو ناچار می شوند نقش دو همجنس باز را بازی کنند که در نتیجه فضای واقعگرایانه و تلخ فیلم، حس و حالی طنزآلود نیز به خود می گیرد.اما سرانجام آنها نمی توانند این بازی دشوار را تا به آخر ادامه دهند و ... ( نسخه ی آنلاین فیلم را اینجا ببینید! )

.

همانطور که این فیلم نشان می دهد، برخی از ایرانیانی که در هلند مأمنی برای خویش می جویند، به دروغ خود را همجنسگرا می خوانند و فرایند حقوقی را برای همجنسگرایانی که به واقع چنین گرایش هایی داشته اند و دارند سخت تر می کنند. اما تراژدی در اینجاست که گروهی مجبور می شوند بخاطر مشکلات روزافزون، ترک دیار کنند و برای مقابله با قوانین سختگیرانه ی مهاجرت در غرب به چنین فوت و فن هایی متوسل شوند تا به هر قیمتی که شده آنجا بمانند به این امید که زندگی بهتری برای خود بسازند. حال آنکه متوجه نیستند مسیری که آغاز کرده اند دشواریهای مضاعفی با خود به همراه می آورد که ممکن است تحمل آن را نداشته باشند.

________________

افزونه ( 5 مارس 2007):

متن مصاحبه ی بی بی سی با فرید حائری نژاد، سازنده ی فیلم مستندی درباره ی همجنسگرایان در ایران: اینجا

ویدئوی این فیلم: اینجا (قسمت دوم و سوم ویدئو در لیست موجود است)

Tuesday, October 17, 2006

گفتگویی درباره ی فیلم یهودیان ایران

Persian translation of an Interview about the documentary: Jews of Iran
[دوستی صمیمانه بین دو خانواده ی یهودی و مسلمان -صحنه ای از فیلم در تهران]
.
چند روز پیش خانم جندقیان، از همدانشکده ای های دوران تحصیل در تهران، به بهانه ی فیلم مستند "یهودیان ایران" با من مصاحبه ای ترتیب داد که به انگلیسی برگزار کردیم و در سایت دیجیتال جورنال منتشر شد. بنا نبود این مصاحبه به پارسی منتشر شود، چه اگر چنین قصدی داشتم از ابتدا به زبان خودمان گفتگو می کردیم و به نیازهای مخاطبان ِ داخل ایران بیشتر می اندیشیدیم. اما پس از آنکه با پافشاری ِ دوست مصاحبه کننده، برگردان ِ این گفتگو در سایت رادیو زمانه منتشرگردید، بهتر دیدم متن ترجمه را در دسترس دوستان و خوانندگانی که به این وبلاگ سر می زنند نیز بگذارم.

اگرچه ناگفته ها هنوز بسیارند اما از آن میان تنها به بیان چند نکته بسنده می کنم: فراز و نشیب ها و تلخکامی ها در زندگی یهودیان ایران هیچگاه از وطن دوستی آنان نکاسته است، چراکه پیوندهای ناگسستنی با ایران دارند. آنها از کهن ترین و سازگارترین اقوام ایرانی هستند که با شمار اندک ِشان خدمات بسیاری به دانش و فرهنگِ این مرز و بوم کرده اند. روا نیست که به دردِ دل ِ آنها گوش نکنیم و از تبعیضاتی که در زمینه های استخدامی، اجتماعی و قضایی متحمل می شوند، با بی اعتنایی بگذریم. فیلم من پنجره ی کوچکی بود که می توانست مخاطبان ایرانی را با گوشه ای از غم ها و شادی های هموطنان کلیمی آشنا سازد. اما مجال این را نیافت. امید آنکه دیگران، و بویژه آنهایی که رسانه های گروهی را در ایران در اختیار دارند، گامهای بلندتری برای نزدیک کردن تمام اقوام ایرانی به یکدیگر بردارند و افق های تازه ای را در ارجگذاری خرده فرهنگ ها بگشایند.
حال این شما و این گفتگوی بی پیرایه ی ما...
خرید این فیلم روی همین صفحه (سمت راست) امکان پذیر است به شرطی که کارت اعتباری یا حسابی در پی پال داشته باشید. (افتتاح حساب از ایران ممکن نیست).
[صحنه ای از فیلم در شیراز - یهودیان در حال عبادت در کنیسای جامع]
نخستین فیلم درباره ی یهودیان در ایران

گفتگویی با فیلمساز ایرانی- هلندی، رامین فراهانی
مصاحبه گر: شهره جندقیان

رامین فراهانی فیلمساز مستقلی ست که در آمستردام و تهران ساکن است. اوایل دهه ی هفتاد شمسی در دانشکده ی سینما و تآتر دانشگاه هنر در رشته ی کارگردانی تحصیل کرد و سپس در آکادمی فیلم و تلویزیون هلند در همان رشته به تحصیلات اش ادامه داد. فیلم آخر او "یهودیان ایران" در جشنواره های بسیاری نمایش داده شده، از جمله در جشنواره ی مستند زلاند نو (2005) جشنواره ی فیلمهای یهودی ورشو (2005) و سان فرانسیسکو (2006)

"یهودیان ایران"
سکونت یهودیان در ایران پیشینه ای 2700 ساله دارد. انقلاب اسلامی باعث شد یهودیان ِ بسیاری ایران را ترک کنند. این فیلم به زندگی کلیمیان در داخل ایران می پردازد و نگاهی هم به تحولات اخیر دارد. یهودیان تهران، اصفهان و شیراز گاه از تبعیضاتی که با آن مواجه شده اند سخن می گویند. اما این فیلم جنبه های مثبت جامعه ی ایران را هم نشان می دهد، از جمله دوستیِ روادارانه میان دو خانواده ی مسلمان و یهودی را.

چی باعث شد که اولین فیلم مستند را درباره ی یهودیان ایران بسازی؟
چندتا عامل. اول اینکه اقلیت ها برای من جالب بودند. بخصوص بعد از اینکه بعنوان عضوی از یک اقلیت در هلند زندگی کردم توجه ام به آنها بیشتر شد.ازطرفی در بین سه اقلیت دینی ِ رسمی در ایران، یهودیان فشار بیشتری را تحمل کرده اند و کسی هم جرأت نمی کرد فیلمی درباره ی آنها بسازد. البته درگذشته تلاشهایی شده بود، اما هیچکدام از این پروژه ها منجر به فیلمی کامل نشده بود. شاید من به نوعی راه را باز کردم، چون بعد از من، چند گزارشگر آیتم های کوتاهی درباره ی یهودیان داخل ِ ایران ساختند. همین اواخر بی بی سی گزارشی پخش کرد که خبرنگارشان در ایران تهیه کرده بود و تمرکزاش بیشتر بر شهر یزد بود که زادگاه مُشه کتساو (موسی قصاب) رییس جمهور اسراییل است و خود اش هم در این فیلم ظاهر می شود.

زمانی که هنوز در ایران زندگی می کردی تجربه ی شخصی تو با جامعه ی یهودیان ایران چه بود؟
تماسی با آنها نداشتم. من در اواسط دهه ی نود میلادی ایران را ترک کردم، یعنی دوره ای که برای اقلیت ها چندان مساعد نبود، بخصوص از لحاظ تعامل با بدنه ی جامعه. از سوی دیگر به سختی می شود یک یهودی ایرانی را در میان دیگر ایرانی ها تشخیص داد. چون شبیه به هم هستند و تقریباً همه ی آنها به زبان پارسی صحبت می کنند و نه عبری یا حتا لهجه های یهودی. در حالی که مثلاً ارمنی ها به زبان خودشان صحبت می کنند و وقتی پارسی حرف می زنند لهجه ی خاصی دارند که باعث می شود متوجه شوید ارمنی هستند.

[با محمد امامی صدابردار و سهیل محسنی تصویربردار فیلم در هتلی در شیراز]
پس از یازده سال دوری از ایران این اولین فیلمی ست که آنجا می سازی. در مقایسه با گذشته چه تغییراتی را در زمینه ی فیلمسازی حس کردی؟
من در اواخر سال 2002 فیلمبرداری این مستند را انجام دادم، اما بخاطر تأخیر هایی که پیش آمد این فیلم در اوایل سال 2005 برای اولین بار از تلویزیون هلند پخش شد. درنتیجه من بعد از هشت سال دوری، داشتم باز در ایران فیلمی می ساختم. اما درباره ی سئوال تو باید بگویم که تفاوت عمده ای وجود نداشت، اگر بخواهیم به ممیزی و کنترل رسانه ها بپردازیم. البته نباید فراموش کرد که در آن دوره تلاشهای خاتمی برای ایجاد جامعه ای بازتر، مبنایی بود که من برای شروع پروژه ای دشوار، امید داشتم بتوانم بر آن تکیه کنم.
با این حال من هم کمی تغییر کرده بودم و لازم بود دوباره خودم را با شرایط وفق بدهم، که گاه خیلی دشوار بود. چون ایران جامعه ی چندان شفافی نیست و آدم با عوامل پنهان سرو کار پیدا می کند که تصوری از آنها ندارد. منظورم فقط سیستم نیست، بلکه حتا افراد و اشخاصی که ناچاری با آنها کار کنی ممکن است بعضاً شفاف نباشند و حتا فریب ات بدهند تا به منافع شخصی خود برسند در حالیکه دارند پروژه ی تو را نابود می کنند.

شخصیت های فیلم را چطور پیدا کردی؟ آیا پیش از فیلمبرداری آنها را می شناختی؟
این یکی از دشوارترین قسمت های کار بود. در مرحله ی پژوهش من با چند نفر آشنا شدم و تماس ام را با آنها حفظ کردم. برای مثال ماجرای دختر جوانی را که در اوایل فیلم ظاهرمی شود، مدتها قبل از فیلمبرداری می دانستم. یا با گروه موسیقی شیرازی در جریان یک مسابقه ی ورزشی کلیمی ها آشنا شدم و بعد یک شب هم در پارکی که کلیمی ها بعد از شبات آنجا جمع می شوند، با هم بودیم. اما در مجموع من بیشتر این اشخاص را درست قبل از فیلمبرداری ملاقات کردم. مشکل اینجاست که ایرانی ها و بخصوص یهودی ها با دوربین راحت نیستند و این قابل درک است، چون ممکن است برایشان دردسر درست کند.

چه اتفاقات غیرمنتظره ای درجریان ساختن این مستند برایتان پیش آمد؟
درسومین روز فیلمبرداری در یک مکان ِ گردهمایی یهودیان نزدیک به اصفهان، افراد ِ خاصی که مقبول جمع هم نبودند به ما حمله کردند. کم مانده بود پروژه را متوقف کنم. اما این درست همان چیزی بود که این افراد و هدایتگرانشان می خواستند. بعد از آنکه حس و حالم سرجایش برگشت، کار را از سر گرفتم.

آیا مشکلی در راه اندازی پروژه داشتی، از نظر جلب حمایت مالی و غیره؟
مشکل چندانی نداشتم. دنبال امکانات مرتبط گشتم و به نیک مدیا رسیدم که در آن زمان در ساختمان شبکه ی آموزشی تلویزیون هلند واقع بود. حدود یک ماه طول کشید تا قرارداد بستیم. من گزینه ی دیگری هم داشتم و نیک مدیا متوجه شد اگر دیربجنبد بخت تهیه ی این فیلم را از دست می دهد. در نتیجه به توانایی من اطمینان کردند و بودجه ی لازم را در اختیار گذاشتند. من هم برای تحقیق رفتم ایران.

آیا فیلم ات را در ایران هم نمایش داده ای؟
نه متأسفانه. هیئت انتخاب جشنواره ی مستند کیش در سال 2004 فیلم من را برای بخش مسابقه برگزیده بود، اما معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد این فیلم را حذف کرد. در نتیجه من مطمئن بودم که اجازه ی نمایش عمومی را به من نخواهند داد. عجیب است که بخشی از یک وزارتخانه اجازه ی ساخت فیلمی را به تو می دهد و بخش دیگری نمایش همان فیلم را منع می کند، آن هم در جشنواره ای که فقط شمار اندکی از همکاران ِ مستندساز و خبرنگاران حضور دارند.
در هر حال فیلم من از ماهواره هم پخش شده است، البته بطور غیرقانونی. عده ای هم آن را ضبط کرده اند و یکی دو سال است که در بین کلیمیان ایران دست بدست می گردد. تا جایی که شنیدم، واکنش کسانی که در فیلم حضور دارند خیلی مثبت بود، هرچند نگرانی هایی هم داشتند. یهودیان ایران پیش از این فیلمی ندیده بودند که بطور کامل به جامعه ی کوچک آنها بپردازد و با همدلی و احترام و به آنها نزدیک بشود.

[صحنه ای از فیلم - کلیمیان شیراز به تماشای یک کنسرت موسیقی نشسته اند]واکنش تماشاگران در خارج از ایران چطور بود؟
واکنش یهودیان و ایرانیان در خارج خیلی احساسی بود، چون با چیزهایی که در فیلم نشان می دهیم رابطه ی عاطفی تری دارند... شنیدم خیلی ها گریه کردند و دلتنگی زیادی برای ریشه های گسسته ی خود بروز می دادند. اما انتقاداتی هم بود. بعنوان مثال پرسیدند که چرا چیزی از دوره های دشوارتر در زندگی یهودیان ایران نشان نداده ایم، مثلاً اوایل انقلاب و یا دورانی که حتا گذرنامه هم نمی توانستند بگیرند. من هم توضیح دادم که با توجه به امکاناتی که داشتیم بیشتر بر وضعیت فعلی متمرکز شدیم.
در مجموع فیلم من تصویر مثبتی از زندگی یهودیان در ایران ارائه می کند. چون تصویری که در خارج ایجاد شده، آنچنان تیره است که حتا فیلمی با انتقادات ملایم، به غربیها کمک می کند که تصوراتشان را اصلاح کنند و سایه روشنها ی فضای ایران را بهتر ببینند.

چرا این فیلم را بصورت داستانی نساختی؟ چرا مستند؟
این انتخاب خودبخود انجام شد. من فکر می کنم که امر ضروری در جامعه ای که بخشهایی از آن ایزوله اند، آشکارسازی ِ واقعیت های نامشهود است، و نه پرسه زدن در تخیلات. بخصوص وقتی با چنین موضوعاتی سروکار داریم. با این حال ساخت یک فیلم داستانی بر اساس درک درستی از واقعیت ها نیز می تواند گزینه ی خوبی باشد. فقط پول بیشتری لازم دارد.

به نظر تو چه چیز می تواند دو جامعه ی یهودی و مسلمان را در ایران به همکدیگر نزدیک کند؟
عمده ترین مانع در این مسیر سیاست رسانه ای حکومت ایران است. آنها هیچوقت برنامه ای آگاه کننده درباره ی یهودیان ایران یا فرهنگِ یهودی پخش نمی کنند تا ایرانیان مسلمان بتوانند آنها را بهتر درک کنند. اگر هم یک وقت چنین کنند، نمی خواهند که یهودیان به گونه ای نشان داده شوند که همدلی برانگیزند.

از سوی دیگر ما با تعصبات مذهبی چه در میان مسلمانان و چه در جامعه ی یهودی سروکار داریم که این دو جامعه را از هم جدا نگه می دارد. من فکرمی کنم که مذهبیون باید بیشتر به مشترکاتی که دارند بپردازند، همانطور که در دوره ی خاتمی چنین تلاشهایی شد، از جمله در قالب کنفرانس های بین المذاهب. اما روال جاری انگار سمت و سوی دیگری دارد.

آیا برنامه ای برای حضور در جشنواره های دیگر داری؟
فیلم من در عمده ترین جشنواره های فیلمهای یهودی نمایش داده شده، بخصوص در آمریکا و کانادا. جشنواره های دیکری هم در پیش است از جمله اواخر اکتبر در سن خوزه، همچنین در لس آنجلس پس از نمایش های متعدد باز در نوامبر جشنواره ای هست و پنجمین نمایش ِ فیلم در نیویورک هم فکرمیکنم در فوریه ی 2007 باشد.

چه پروژه های دیگری در دست داری؟
دارم سعی می کنم یک فیلمنامه ی داستانی بنویسم. همزمان به پروژه های مستند هم فکر می کنم، اما هنوز معلوم نیست کدام طرح به تولید برسد.

آیا در مورد تجربه ی فیلمسازی در ایران نکته ی دیگری هست که مایل باشی بیان کنی؟
از زمانی که دولت جدید سرکار آمد، سردرگمی محسوسی در فعالیت های بیانگرا ایجاد شد. حال که سیاست ها روشن تر شده اند به نظر می رسد که فیلمسازی مستقل نیز از این موضوع رنج می برد، دست کم من اینطور برداشت می کنم.


Monday, October 16, 2006

Amsterdam at night آمستردام در شب

Photographer(s) unknown عکاس ناشناس

Sunday, October 15, 2006

زندانی ایرانی قصد ندارد زندان را ترک کند

بدنبال وقایع یازده سپتامبر 2001، در داخل آمریکا هم دستگیری های افسارگسیخته ای انجام شد که طی آن حدود 1200 مسلمان و عرب بازداشت شدند، بی آنکه ارتباطی با این حوادث داشته باشند. دستورالعمل اف بی آی در آن زمان این بود: اول زندانی کنید بعد بازپرسی. بیش از نیمی از دستگیر شدگان مرتکب تخلفات مهاجرتی شده بودند اما بعنوان مظنون به تروریسم بازجویی می شدند. به هر تقدیر همه ی این افراد با گذراندن حبس های کوتاه یا بلند مدت به مرور آزاد شدند.


اما از میان این جمع هنوز یک نفر پس از گذشت پنج سال در زندانی در آریزونا بسر می برد بی آنکه اتهامی متوجه او باشد یا اینکه خطری را متوجه امنیت آمریکا بکند. او یک ایرانی ست به نام علی پرتوی که همزمان با حوادث یازده سپتامبر با یک گذرنامه ی جعلی ایتالیایی وارد آمریکا شد و بلافاصله در زمره ی مظنونان قرار گرفت.

مدت حبس قانونی برای ورود غیرقانونی به آمریکا حدود شش ماه است اما مقامات قضایی آمریکا او را خیلی بیشتر از این مدت در زندان نگه داشته اند و به گفته ی خودش در جریان بازپرسی ها او را مورد آزار جسمی نیز قرار داده اند .


حال که مقامات آمریکایی می خواهند علی پرتوی را آزاد کنند (یا به عبارت دیگر اخراج کنند)، او خود از آزاد شدن سرباز می زند و احتمالاً بر اساس تقاضای پناهندگی که پیشتر ارائه کرده است، توانسته جلوی اخراج اجباری خود را بگیرد. اما پرتویی پا را از این هم فراتر گذاشته و رسماً ادعای خسارت کرده است. او معتقد است که دولت امریکا باید رقمی بین پنج تا ده میلیون دلار به او غرامت بپردازد. گفته می شود که پرتوی با مطالعه ی قوانین حقوقی آمریکا شخصاً پیگیر این ادعای خسارت است و وکیل تسخیری او حتا نمی دانسته که تا کنون در حبس مانده است.


شرح کاملتری از این ماجرا را همراه با توضیحاتی درباره ی جنبه های ضد حقوقی دستگیری های مذکور را می توانید به انگلیسی در لینک زیر بخوانید:

One man still locked up from 9/11 sweeps


Home صفحه اصلی وبلاگ

Wednesday, October 11, 2006

تیم فوتبال بانوان ایران در آمستردام

Iranian female soccer team in Amsterdam!

تابلویی تبلیغاتی در خیابانی در آمستردام مربوط به بهار 2006: زنهای چادری و مانتویی (به سبک ایران) با کتانی ها و توپهای مارک "پوما" خودنمایی می کنند. از شواهد (سبزه و چادر و نوشته هایی که در اینترنت دیدم) برمی آید که این تیم فوتبال بانوان ایران است یا قرار است آن را تداعی کند. تا آنجا که می دانم پوما نیز از حامیان تیم ملی ایران بوده است.

در هر حال، نکته ی جالب در اینجا استفاده ی تناقض آمیز از نشانه هاست. پوششی که در غرب نشانه ی واپسگرایی ست محصولی امروزی را مهیج و فراگیر جلوه می دهد: "پوما حتا زنان چادری را هم به فوتبال وامی دارد" یا "واپسگراترین زنها هم نمی توانند در برابر پوما مقاومت کنند و وسوسه می شوند..." پس پوما در دل همه جا باز می کند و باعث می شود حتا دخترهایی که آزادی ندارند، طعم ورزش، هیجان و رهایی را بچشند!!


می بینید که اثر چنین ترکیب ناهمگونی در محیطی آزاد و پر از لُختی گری، به مراتب قوی تر از نشانه های همساز و کلیشه ای ست. آیا چنین تبلیغی در محیطی مثل ایران نیز همین اثر را خواهد داشت؟

Tuesday, October 10, 2006

فرمانروایان خاورمیانه

در گذر تاریخ چه کسانی خاورمیانه و کرانه های مدیترانه را زیر فرمانِ خود داشته اند؟ مصری ها، آشوریها، پارسها، مقدونی ها و یونانی ها، رومی ها، عربها، مغولها، ترکها، اروپایی ها... در نقشه ی پویانمای ِ زیر می توانید برآمد و فروشُدِ فرمانروایی های گوناگون و مرزهای تازه را از 3500 سال پیش تا کنون دنبال کنید. اما پرسش مهمتر این است که اکنون چه کسانی خاورمیانه را زیر سلطه ی خود دارند!

(عجیب اینکه نقشه ی حاضر دارای تاکید هایی بر تحولاتِ مرزی منطقه ی اسرائیل و فلسطین فعلی هم هست که می تواند جالب باشد، اما در نقشه ی کلان نگری مثل این، غیرضروری به نظر می رسد، مگر آنکه تغییرات جزئی در دیگر مناطق این پهنه ی کسترده نیز نشان داده شوند.شاید طراحی این فلاش با هدف خاصی انجام شده است.)


Who has controlled the Middle East over the course of history? Pretty much everyone. Egyptians,Persians, Greeks, Romans, Arabs,Turks, Europeans...the list goes on. Who will control the Middle East today? That is a much bigger question.

Monday, October 09, 2006

See this amazing political animation!

The Dutch film festival has launched it's first Online festival this year, to offer a podium for films which are exclusively made for Internet, and also for films which couldn't enter the main festival.

The winner of this first edition is an amazing short animation with a sober but very intelligent plot. This 5 minutes film, titled "The Washing Machine", leads you almost unnoticed into a daily virtual experience, leaving you behind disillusioned by it's denouement: the state of having distance with war, and being responsible for it.

Watch this interesting work of Douwe Dijkstra here:
Windows Media Player or Real Player
فیلم پویانمایی " ماشین رختشویی"، برگزیده ی جشنواره ی آنلاین هلند را روی لینکهای بالا ببینید

Thursday, October 05, 2006

براد پیت و آنجلینا در آمستردام ساکن می شوند

.Brad and Angelina will move to Amsterdam, Dutch RTL TV says

دیشب در برنامه ای از شبکه ی آر تی اِل هلند بنام آر تی ال بولوار، که به چهره های خبرساز و مشهور می پردازد، اعلام شد که براد پیت Brad Pitt و آنجلینا جولی Angelina Jolie همسر او بزودی به پایتخت هلند نقل مکان خواهند کرد تا در آنجا زندگی کنند. هفته ی آینده آنها برای خرید خانه ای در محدوده ی مرکزی و تاریخیِ آمستردام، به هلند می آیند. ساختمان مورد نظر در کانال لَیدسه واقع شده و قرار است این زوج آمریکایی نزدیک به 2.5 میلیون یورو بابت آن بپردازند.


در ماه اوتِ امسال نیز براد پیت در آمستردام دیده شده بود. گفته می شد که این ستاره ی 42 ساله ی سینما همزمان با جشنواره ی نمایشگردانی (parade) در آمستردام، به دیدن نمایشی از گروه موزیکالِ اُرکاتر و چرخ و فلک رفته بود. چندی بعد کارپرداز او این موضوع را تکذیب کرد. براد پیت پیشتر به مدت سه ماه در آمستردام زندگی کرده است.

اضافات: براد پیت در بهار 2004 نیز همراه با جرج کلونی برای فیلمبرداریِ صحنه هایی از فیلم Ocean's twelve در آمستردام حضور داشت و می شود گفت غوغای کوچکی بخاطر آنها براه افتاده بود. تولید کنندگان این فیلم آمریکایی با پول یا اعمال نفوذ زیاد، کنترل منطقه ی فیلمبرداری را در مرکز شهر کاملن بدست گرفته بودند، به نحوی که برخی از ساکنین و کسبه از محدودیت های تحمیلی شاکی شدند و موضوع را به تلویزیون آمستردام کشاندند. حال ببینیم سکونت ِ این دو ستاره ی عالم تاب در نافِ آمستردام چه مشکلاتی برای همسایه ها و رهگذران به ارمغان خواهد آورد.


منبع نوشتاری Trouw

Wednesday, October 04, 2006

خوفآهنگ

اگه با موزیکِ خفن و فیلمهای خوف حال میکنین، این کلیپ (نماهنگ) رو حتمن ببینین. اسمش هست Zan. کار یک گروه ژاپنی یه به اسم Dir en grey که تکاهنگ (single) اش رو شیش هفت سال پیش دادن بیرون. شاید واسه خودشون یه نموره قدیمی باشه اما واسه ما تازه گی داشت، گفتیم شما هم فیض ببرین ( البته توی ایران معمولن بی خیال اینجور فایلها می شن چون سرعت پایینه و ملت آفلاین فاز می گیرن).

خلاصه این نماهنگ کابوس واره، واسه همین می شه بهش گفت خوفآهنگ. پُره از تن-هُره (body horror) و یه مشت دگردیسی (transformation) های حال همزن. سبکش هم یه کوفتیه بینِ هارد راک و مِتال. برو بچ ِ متالباز وجماعتِ ناراحت، حسابی وولوم بدین که فلز نفوذ کنه تو اعصاب... اگه نمایشگر رو این پایین نمی بینید، روی لینکی که به این نماهنگ دادم، کلیک کنین:Zan by Dir en grey - video clip


Tuesday, October 03, 2006

تابستان - شعر

تابستان
.
بطری عرق می ريخت
بی آنكه نجس باشد

دوشيزه غُل می زد
نجابت را
بر نيمكتِ داغ
هوس سرريز می شد لای درزها
تن مي داد
به خيالِ خلوتِ باغ

اما چه سود
چمنزار
بستری مردانه بود
خنكای خود را
يله گاهِ زنان نمی كرد
و صدایی
چُرتِ عصرانه را
پاره می کرد

بستنی دارم بستنی
یخی، ليوانی

تو از خُفت و خيزِ دوشيزه گان چه می دانی؟

ذوب می شد از هُرم لبها
سرمای شهوانی

.

رامین فراهانی ، تیرماه هشتاد و پنج، تهران

Monday, October 02, 2006

ایرانی ها بهتر خود را وفق می دهند

در میان ِ بزرگترین ملیت های پناهنده به نظر می رسد که ایرانی ها بهتر از دیگران خود را با هلند وفق می دهند. این امر در مرتبه ای پایین تر در مورد افغان ها نیز صدق میکند. اما سومالیایی ها در تصویری که ارائه شده جایگاه چندان مناسبی ندارند.

.

این آمار از منبعی به نام "نقشه ی یکپارچگی 2006" برگرفته شده است که توسط مرکز اسناد و پژوهشهای علمی ِ دادگستری و نیز اداره ی مرکزی آمار تهیه می شود. ایندو در نقشه ی یادشده بالندگیِ ِاجتماعیِ بیگانگانِ مقیم هلند را ترسیم می کنند.

.

برخی از ملیت های غیر غربی [در هلند] بیشتر از افرادی تشکیل شده اند که بعنوان پناهنده به اینجا آمده اند. جمعیتِ چهار گروه عمده در آغاز ِ سال 2006 بدین قرار بوده است: عراقی ها 44000، افغانها 37000، ایرانی ها 29000 و سومالیایی ها 20000 نفر.
.

نتایج این تحقیق نشان می دهد که نوجوانان ِ متعلق به گروه های پناهنده، تحصیلات ابتدایی را نسبتاً خوب طی می کنند. بخصوص دختران و پسران ایرانی و پسران افغانی نمرات مطلوبی می گیرند. رتبه ی آنها در سال 2004 از میانگین تمام گروه های غیر غربی بالاتر بوده است. بچه های سومالیایی بطور متوسط نمرات پایین تری می گیرند.

.

تعداد افراد شاغل در میان پناهندگان تنها در مورد ایرانیان بالای 40 درصد بوده است. این تعداد در میان سومالیایی ها به زحمت به یک چهارم می رسد.

.

متن اصلی خبر در روزنامه ی Trouw