Sunday, February 11, 2007

کهن دیارا

کهن دیارا نام سروده ای ست از شادروان نادر نادرپور که داریوش ترانه ای بر اساس آن خوانده است به همین نام. نادرپور این شعر را در تب و تاب انقلاب و در تهرانِ آن روزها سروده است. او در آستانه ی هجرت، آغاز جدایی ها را پیش بینی کرده. افسوس که میهن دوستان بسیاری چون او در غربت پژمردند و کهن دیار خویش را بازندیدند.

نماهنگ این سروده را با صدای داریوش ببینید. به یوتیوب اگر دسترسی ندارید، ترانه را اینجا بشنوید. نام آهنگساز را نمی دانم، اگر کسی می داند، یادآوری کند.





کهن دیارا، دیار یارا، دل از تو کندم ، ولی ندانم

که گر گریزم، کجا گریزم ، وگر بمانم ، کجا بمانم

نه پای رفتن ، نه تاب ماندن ، چگونه گویم ، درخت خشکم

عجب نباشد ، اگر تبر زن ، طمع ببندد ، در استخوانم
در این جهنم ، گل بهشتی ، چگونه روید،چگونه بوید؟

من ای بهاران! ز ابر نیسان ، چه بهره گیرم ، که خود خزانم

به حکم یزدان ، شکوه پیری ، مرا نشاید ، مرا نزیبد

چرا که پنهان ، به حرف شیطان ، سپرده ام دل، که نو جوانم

صدای حق را ، سکوت باطل ، در آن دل شب ، چنان فرو کشت

که تا قیامت ، در این مصیبت ، گلو فشارد ، غم نهانم

کبوتران را ، به گاه رفتن ، سر نشستن ، به بام من نیست

که تا پیامی به خط جانان ، زپای آنان ، فروستانم

سفینه ی دل ، نشسته در گِل ، چراغ ساحل ، نمی درخشد

درین سیاهی ، سپیده ای کو ؟ که چشم حسرت ، در او نشانم

الا خدایا ، گره گشایا ! به چاره جویی ، مرا مدد کن

بود که بر خود ، دری گشایم ، غم درون را ، برون کشانم

چنان سراپا، شب سیه را ،به چنگ و دندان ، در آورم پوست

که صبح عریان ، به خون نشیند، بر آستانم، بر آسمانم

کهن دیارا ، دیار یارا ، به عزم رفتن ، دل از تو کندم

ولی جز اینجا ، وطن گزیدن ، نمی توانم ، نمی توانم .


نادر نادرپور ، آدینه 19 آبانماه 1357، تهران

No comments: