Saturday, February 24, 2007

طعم عسل و واقعگرایی در سینمای انگلستان

طعم عسل *****

تونی ریچاردسون

A Taste of Honey / Tony Richardson


دختری دبیرستانی که از فقر و زندگیِ آشفته ی مادرش خسته است و با ناپدری تازه از راه رسیده سرِ سازگاری ندارد، راه خود را از آنها جدا می کند و دل به عشقی گذرا می سپارد که نتیجه اش انتظاری دردناک است: معشوقی که باز نمی گردد و کودکی که در راه است. (فیلم ایرانی «من ترانه پانزده سال دارم» از صدرعاملی داستان کمابیش مشابهی دارد.)


تونی ریچاردسون (ریچاردسن) را در ایران بیشتر بخاطر فیلم به یادماندنی اش « تنهایی یک دونده ی استقامت » می شناسیم. تلویزیون ایران چند بار آن را در دهه ی شصت خورشیدی پخش کرد، یعنی در دوره ای که هنوز نمایش فیلمهای روز هالیوود از سیمای جمهوری اسلامی باب نشده بود. صحنه هایی از این فیلم تاثیرگذار را هنوز با جزئیات به یاددارم و به گمانم در نسخه ی سیما و در جریان سانسور، مردی که معشوقِ مادر شخصیت اصلی (دونده) بود تبدیل به دایی اش شده بود و من هربار از خود می پرسیدم چرا این پسره از دایی ش متنفره؟!


«طعم عسل» از پیشقراولان موج واقعگرایی در سینمای انگلستان در اوایل دهه ی شصت میلادی ست که آن را kitchen sink realism هم می نامیدند. ریچاردسون از آن دسته فیلمسازانی بود که از شکوفایی مکتب مستندسازی انگلستان به رهبری مؤلفانی چون گریرسون الهام می گرفتند و از نظام پر دنگ و فنگ استودیویی بی زار بودند. بازگشت به مسائل روزمره ی اجتماعی و شخصیت های عادی و نیز بکاربستن شیوه ی تولید آسان تر و ارزان تر از اهداف آنان بود. الگویی که در فرانسه " موج نو " را پدید آورد، در انگلستان نیز جان تازه ای به سینما بخشید اما حضور درامپردازی انگلیسی را از آثارشان محو نکرد.

.


طعم عسل نیز این ویژه گیها را درخود دارد و در مرز مستندگونه گی و درامپردازی حرکت می کند. بازیگران هیچکدام ستاره نیستند یا جلوه ی بی نقصِ یک ستاره را ندارند. داستان فیلم بر خلافِ عنوان کنایی اش، تلخ است و رنج ناشی از عشق بربادرفته و تقدیر محتومِ اجتماعی را مجسم می کند. اما در عوض لحن ِ گاه طنزآلود فیلم زهر این تلخکامی ها را تا اندازه ای می گیرد.

در صحنه های بگو مگو که بیشتر داخلی هستند، فیلم گاه تا مرز نمایشگونه شدن پیش می رود اما در نهایت توازن سبکی خود را بازمی یابد. ( بعد از دیدن فیلم متوجه شدم که فیلمنامه ی طعم عسل از نمایشنامه ای به همین نام اقتباس شده است و احساس ام در مورد جنس تآتری بعضی صحنه ها بی دلیل نبوده است.)

.

فیلم از چشم اندازها و مکانهای واقعی بیشترین بهره را می برد تا فضایی ملموس خلق کند. فیلمبرداری درخشانِ سیاه و سفیدِ Walter Lassaly به فضاسازی فیلم کمک بزرگی کرده است و لذت بصری را دوچندان می کند. او برای افزایش حساسیت فیلم از نوعی نگاتیو ایلفورد استفاده کرده است که در آن دوره زیاد استفاده نمی شد و با بالا بردنِ زمان ظهور، گستره ی سایه روشن را در نقاط تیره به گونه ای افزایش داده است که کنتراست لازم از دست نرود. توضیحات او در دی وی دی منتشره توسط انستیتوی فیلم بریتانیا بسیار شنیدنی است و گویای آن است که در آن سالها چه تلاشی لازم بوده تا صحنه های داخلی و شبانه را بتوانند با کمترین نورپردازی و در مکانهای واقعی فیلمبرداری کنند، به گونه ای که فیلم حس و حال طبیعی خود را از دست ندهند. امروزه فیلمها یا صحنه های سیاه و سفید را بیشتر با نگاتیو رنگی فیلمبرداری می کنند و نسخه ی نهایی بصورت سیاه و سفید یا رنگزدایی شده چاپ می شود. ( رامین فراهانی )

No comments: