Sunday, March 04, 2007

ژان لوک گدار - موسیقی ِ ما


موسیقی ِ ما ***** ژان لوک گدار


آخرین فیلم بلند گدار (2004)، هرچند تازگی و حرارتِ فیلمهای اولیه ی او را ندارد، اما تأمل برانگیز و چالشگر است. شعر، فلسفه، سینما و سیاست اینجا هم درونمایه های اصلی را تشکیل می دهند. مضمونِ پیوند دهنده میان فصلها و شخصیت های فیلم، جنگ میان اقوام و امکان آشتی ست (بوسنی و هرزگوین، اسرائیل و فلسطین و...).


فیلم سه فصل دارد: فرمانرواییِ جهنم، برزخ و بهشت. جهنم با تصاویر مستند و ساختگی از جنگ و کشتار و ویرانی شروع می شود و ما را به سارایوو ی پس از جنگ می رساند: صحنه ای کنایی برای نجواهای برزخی ِ شخصیت هایی که اغلب واقعی اند و به بهانه ی یک همایش ادبی آنجا گرد هم آمده اند.


محمود درویش شاعر فلسطینی در گفتگو با یودیت، یک دختر یهودیِ فرانسوی، می گوید: « الهام شاعرانه و درک انسانی در شکست بیشتر است تا در پیروزی.... من اگر در اردوگاهِ پیروزمندان بودم بی گمان با شکست خورده گان ابراز همدلی می کردم.» در اوج این گفتگو، دختر یهودی می خواهد پرسشهای سیاسی خود را بپرسد اما درویش شعر می خواند: « ... ملتی که شعر ندارد شکست خورده است ». ارتباطِ میان نماهای آندو قطع می شود و از هم گسستگی برزخ را مجسم می سازد.


بازسازی پُل معروفِ موستار بیش از آنکه نشانه ی ترمیم گذشته باشد، ممکن ساختن ِ آینده را مجسم می کند و نماد گذار است. اما رویای صلح طلبی دور از واقعیت می نماید. چون حقیقت دوچهره دارد. یودیت امیدوار است. شاید به این خاطر که زمانی خانواده اش در پناهِ یک غیر یهودی از دستِ نازیها در امان مانده اند. ولی اُلگا ( دیگر دختر ِیهودی) بار گناه قوم اش را بر دوش خود حس می کند (سرکوب فلسطینیان). او آرامش را در مرگ می جوید و خود را قربانی صلح خواهی می کند. در فصل ِ بهشت نماهای نقاشی گونه ی طبیعت به او پناه می دهند: آب، آرامش، روشنایی، کتاب و سیب. اینها نمادِ زندگی، صلح، شناخت و لذت اند.


به نظر می رسد که گدار با وارد کردن شخصیت ها و موضوعات فرعی و موازی چون سرخپوست ها، شاعر اسپانیایی، میراث نازیسم و غیره می خواسته فیلمی جهانشمول بسازد و گذشته را به حال وصل کند. اما چون پیوند میان این اجزای پراکنده، ساختاری و استوار نیست، حضورشان فیلم را کمی آشفته کرده است. گدارِ سالخورده خود نیز در فیلم حضور دارد و در فصل میانی درباره ی تصویر و متن برای دانشجویان بوسنیایی صحبت می کند. کلمات قصار او بخشی جدا نشدنی از فیلمهای او هستند.


گدار:

نما و نمای مقابل
تخیل: اطمینان (قطعیت)
واقعیت: عدم اطمینان


اصل اخلاقی سینما:

به سوی نور برو و آن را بر شب ما بتابان.
موسیقیِ ما.


Godard:
Shot and reverse shot / Imaginary: certainty / Reality: uncertainty
The principal of cinema: go towards the light and shine it on our night
Our music.
نوشته ی رامین فراهانی

No comments: