Sunday, April 08, 2007

جولیتِ ارواح وسوررئالیسم

Giulietta Masina in "Juliet of the Spirits" (Italian: Giulietta degli Spiriti)

***** جولیتِ ارواح

Juliet of the Spirits

Federico Fellini فدریکو فلینی


یک فیلم چینه چیتایی (استودیویی ایتالیایی). اولین فیلم رنگی جنابِ فلینی یا فللینی. کمی کُند به نظر می رسد اما حتا اگر حال و حوصله هم نداشته باشید از زیبایی های عجیب و غریب آن لذت می برید.

جولییتا ماسینا ( همسر فللینی)، نقش یک زن میان سال را دارد که به تدریج پی می برد شوهرش دارد به او خیانت می کند و بیشتر اوقاتش را با معشوقه ی جوان خود می گذراند. حالا چه باید بکند؟


این فیلم که در اواسط دهه ی شصت میلادی ساخته شده است مرا به یاد شرایط فعلی ایران انداخت که بعضی از آقایان تا شلوارشان دوتا می شود معشوقه ای برای خود دست و پا می کنند و با هم خوش می گذرانند و سفر می روند و چه و چه... و انتظار هم دارند که عیالِ مربوطه، بسازد و نسوزد.


جولییتا (جولیت) در این فیلم دچار انفعالی آشناست و قصد اش مقابله به مثل یا انتقام از شوهرش نیست، بلکه فرایندی آمیخته به رنج و خیال و مکاشفه را از سر می گذارند و سرانجام به گونه ای آزادی یا وارستگی نمادین می رسد (رهایی از چنگ ارواحی که او را به بند کشیده اند). جولییتا گاهی منِ تماشاگر را عصبانی می کند: او دست از پا خطا نمی کند، به شوهرش نمی توپد، طلاق کِشی راه نمی اندازد... نظاره گری ست که در نقش قربانی، حقیقتِ زندگی زناشویی خود و شاید حقیقتِ عشق را می جوید و اینکه چگونه از شر ترمزهای درونی و جنسیِ خود و احساس گناهی که کاتولیسیزم در او کاشته است رها شود...


خیلی ها می گویند «جولیتِ ارواح» فیلمی سوررئالیستی یا فراواقعگرا ست. بی تردید کاوشی در ناخودآگاه جولییتا ست که گاه به سوررئالیسم نزدیک می شود ( surrealism: سورئالیسم یا سورئالیزم هم می نویسند). اما از دید من بیشتر خیالکاوانه است تا سوررئالیستی. چون من به شخصه این نوع سوررئالیسم سینمایی را که در آن دکورها می گویند ما دکور هستیم و همه کس و همه چیز می گوید ما بَزَک شده ایم، باور نمی کنم. سوررئالیسم (بویژه در سینما و عکاسی) در بستری «واقعی نما» می تواند تا بُنِ استخوانِ آدم نفوذ کند و موجی در ناخودآگاه بیاندازد. حتا در نقاشی هم گاه همین طور است (بخصوص در آثار رنه ماگریت). همه ی اجزاء و عناصر یا واقعی هستند یا واقعی نما. اما ترکیب، کارکرد، روابط یا حالتِ آنهاست که فراواقعی ست.


بونوئل راز سوررئالیسم را می دانست و واقعنمایی را عزیمتگاه خود قرار می داد تا به آن ترکیبِ شگرف و منطقِ فرا واقعی برسد. اما فللینی از واقعیت یک رویای پر زرق و برق می ساخت و از این رویا واقعیتی درونی. به زیبایی هم این کار را می کرد.

رویا و کابووس پر اند از تصاویر غیر واقعی، و وقتی مرز میانِ رویا (و خیال) با واقعیت در هم بیامیزد اغلب با صحنه یا حالتی فراواقعی مواجه می شویم، ولی چنین لحظه هایی به خودی خود یک فیلم را سوررئالیستی نمی کنند. چون مبنای منطق روایی فیلمی مانندِ «جولیتِ ارواح» اغلب بر دوگانه گی ملموسی میانِ واقعیت و رویا استوار است. حال آنکه در یک فیلم سوررئالیستی این دوگانه گی وجود ندارد و واقعیتِ فیلم همان فراواقعیت است. یعنی منطقِ فراواقعی بر کلِ فیلم حاکم است و نه فقط بر بخشهایی از آن. اما ظاهر صحنه ها واقعی به نظر می رسد.


به هر رو شما رهگذر فیلمدوست هم زیاد به حرفهای من گوش نکنید و اگر این فیلم را ندیده اید حتمن ببینید، شاید از راز جولییت و ارواح سر در آوردید و به ما هم گفتید. (مقایسه با فیلمی از بونوئل یادتان نرود).

رامین فراهانی
Scenes from Juliet of Spirits صحنه هایی از این فیلم را اینجا ببینید

No comments: