Friday, June 22, 2007

پرسه ی کوتاه در لندن


سفر

از پرواز ترانزیت در فرودگاه های لندن پرهیز کنید چون بازرسیِ اعصاب خُردکن و وقت گیری دارد (شبیه به آمریکا بدون انگشت نگاری). یزیدبازی به جایی رسیده که حتا باید بی خیال بطری آب و نوشیدنی بشوید.


اگر اواخر بهار و تابستان راهیِ لندن هستید حتمن یک بادبزن هم با خودتان ببرید چون گرمای آزاردهنده در متروی این شهر انتظار شما را می کشد. بیشتر به سونای خشک می ماند و برای وزن کم کردن محل مناسبی ست. گویا گلایه های مردم از این وضع تا بحال راه به جایی نبرده. عجیب است که یکی از گران ترین متروهای دنیا حاضر نیست پول صرف تهویه ی مطبوع بکند. متروی تهران را عشق است با کولرهای همیشه روشن اش؛ فقط حیف که سه تا و نصفی خط بیشتر ندارد و چاره ی هر مسافر نیست.


خوبی یِ متروی لندن این است که گیج اتان نمی کند چون تفکیک رنگی خطوط روی نقشه ها کار را آسان کرده. شبکه هم جوری ست که هیچ محله ای را در مرکز شهر بدون پوشش نمی گذارد. وبگاه سفرهای شهری لندن: اینجا


سینما

اگر دلبسته ی سینما هستید بد نیست اول سری به ساختمان جدید موسسه ی فیلم بریتانیا BFI بزنید که از بزرگترین آرشیوهای فیلم در دنیاست (ورود به آرشیو اصلی مراحل پیچیده ای دارد). بی اف آی کنار پل واترلو Waterloo در ساحل جنوبی رودخانه ی تمز Thames واقع شده و کتابفروشی کوچک اما تخصصی خوبی هم دارد با کافه و رستورانی دنج و شیک. نشریه ی سایت اند ساند را نیز همین موسسه منتشر می کند. بهتر است دی وی دی از آنجا نخرید چون بیشتر عناوین را می توانید در فروشگاه های بزرگ فیلم و سی دی با قیمت بهتر یا یکسان پیدا کنید، حتا فیلمهایی را که خود موسسه منتشرمی کند.




برای فیلم دیدن یک مدیاتک دیجیتال در انتهای سالن ورودی هست که مجموعه ای از آثار کلاسیکِ اغلب انگلیسی را می توانید آنجا رایگان ببینید. چند مستند هم درباره ی لندن هست که اگر هوا بارانی باشد جایگزین خوبی برای وقت گذرانی توی شهر است. اگر ترجیح می دهید روی پرده فیلم ببینید، برنامه ی ماهانه ی نمایش فیلم در موسسه را بردارید و مطمئن باشید چندتا از شاهکارهای سینمایی مورد علاقه ی خود را در آن پیدا می کنید.


در همان نزدیکی یک سینمای استوانه ای و مدرن وسط میدان واترلو هست به اسم IMAX که وابسته به موسسه فیلم بریتانیاست اما بیشتر فیلمهای سه بعدی و هفتاد میلیمتری و اغلب تجاری نمایش می دهد.


نمایش

تآتر ملی National Theatre در چند قدمی موسسه فیلم واقع شده و بعضی روزها کنسرت مجانی هم برگزارمی کند. یک کتابفروشی تخصصیِ نمایش هم در این مجموعه هست. زیر پل واترلو کتابهای دست دوم به فروش می رسد و کمی آنطرف تر ردیف کافه ها و مغازه های لب رودخانه پذیرای شماست.


اگر خوره ی نمایش هستید بهتر است به میدان Leicester Square سری بزنید. آنجا پُر است از نمایشخانه و باجه های بلیط فروشی که صبحها نیم بها می فروشند و مردم هم عجیب استقبال می کنند. حتا در برادویِ نیویورک هم این همه صف برای بلیط نمایش نمی توان دید. شاید یکی از دلایل اش این باشد که آنجا بلیط گرانتر است (میانگین صد دلار) اما در لندن با بیست پوند (حدود چهل دلار) می توانید نمایشی خوب ببینید. فقط باید نمایشی را انتخاب کرد که متن اش با سطح انگلیسی آدم جور دربیاید، بخصوص که لهجه ی انگلیسی هم کار را سخت تر می کند.


آکادمی هنر و بی بی سی

در خیابان پیکادلی نرسیده به چهارراه Piccadilly Circus، آکادمی سلطنتی هنر واقع شده و حیاط دنجی دارد: Royal Academy of Arts. نمایشگاهی رقابتی از آثار تجسمی هنرمندان معروف و نامعروف آنجا برقرار است با عنوان نمایشگاه تابستانی یا Summer exhibition. قیمت آثار بین صد پوند تا بیست هزار پوند. دایناسورهای بی ریخت و گنده ای که از اتصال برشهای ساده ی ورقهای فلزی ساخته شده اند، حیاط را اشغال کرده اند: اینجا


لابلای دایناسورها یک گروه تلویزیونی ده دوازده نفری از بی بی سی با کلی دم و دستگاه و دنگ و فنگ سرگرم ضبط یک گزارش میدانی هستند: فیلمبردار با استدی کم، فوکوس پولر با ریموت، رفلکتور، صدابردار، منشی صحنه و مدیر تولید با دفتر و دستک اشان، کارگردان، دستیار، مجری ها، تدارکاتچی ها و.... با یک حساب سر انگشتی دست کم روزی سه هزار پوند صرف فیلمبرداری می شود؛ یعنی حدود پنج میلیون تومان که در ایران با آن یک مستند کامل می سازند و در هلند هم یک آیتم کوتاه.


(در حال ویرایش این نوشته هستم که بخش نخست گزارش دنباله دار کانال دو یِ بی بی سی از این نمایشگاه پخش می شود. بعد از شرحی کوتاه بر فضای نمایشگاه در چند نمایِ کرین و سیال، یکی از هنرمندان در کارگاه اش معرفی می شود. برای اینکه تماشاگران را بیشتر درگیر برنامه کنند تابلوها را به رأیِ می گذارند: اینجا. بعد هم فشرده ای از مراحل ساخت، انتقال و نصب دایناسورها را نشان می دهند و مصاحبه با کارشناسان و دیگر هنرمندان در ادامه می آید، همچنین اهدای یکی از جوائز.)



همان حوالی

در خیابان پیکادیلی روبروی هتل ریتز چشم اتان به دفتر ایران ایر هم می افتد، با دیزاین قدیمی اش و یک کارمندِ زن بی روسری! قیمت بلیط به مقصد تهران حدود پانصد پوند است و در ماه جولای جا نیست. پیشنهاد می کند به بریتیش یا دفتر بغلی سر بزنم. ایروفلوتِ روسیه با آن داس و چکش بالدار چسبیده به همای سابق.


نیمه شب در همان حوالی سر یکی از کوچه ها صف دخترپسرهای اغلب مومشکی را جلوی کلوبی می بینم به نام فخرالدین. دوست شفیق ایرانی ام که برای یک تز دانشگاهی اینجاست، نماز اش دارد قضا می شود. آشنای انگلیسی داغ کرده برای هندی ها. من هم خسته از گشت و گذار...


عوام الناس

محله ی سوهوی لندن (Soho) در شمال شرقی ایستگاه پیکادیلی، خیلی به باحال بودن معروف است. تیپ های قره قاطی و عجیب و غریبِ آدمهایی که توی کوچه های باریک اش می لولند و کافه ها و مغازه های فسقلی اش البته جالب اند اما به زیبایی محله های مشابه در آمستردام نیست. شاید گِی بازارشان داغ تر باشد که آن هم ربطی به ما ندارد.


جالب ترین چیزی که در گذر از سوهو دیدم همجواری یک مرکز اسلامی و یک روسپی خانه بود که در دو ساختمان به هم چسبیده، هریک به کار خود مشغول بودند، بی آنکه با همدیگر دعوایی داشته باشند (Berwick Street).

البته در سوهو جریانِ روسپیگری مثل آمستردام تابلوبازار نیست و نمود آن فقط به یک آباژور یا نور قرمز پشت پنجره محدود می شود و به همین خاطر کسانی که برای نماز وارد مرکز اسلامی می شوند نگاهشان به مصادیق حرام نمی افتد.


اعیان

اگر می خواهید جلوه هایی از ادا اطوارهای اعیان و اشرافی انگلیسی ها را ببینید کمی آن ورتر (به سمت غرب) سری به خیابانهایی چون Bond و Jermyn و کوچه های اطراف میدان Berkeley بزنید (نزدیک ایستگاه گرین پارک). در این محله که از غرب به هاید پارک می رسد و از جنوب به پارک سنت جیمز، فروشگاه ها و کافه رستورانهای گران و اختصاصی زیاد می بینید. گویا از قدیم اینجا از پاتوقهای اعیانِ لندن بوده و آنها ملزومات و خرت و پرتهای مورد نیاز خود از جمله کلاههای سیلندری را نیز همین اطراف تهیه می کرده اند.


آن آشنای انگلیسی می گفت تازه به دوران رسیده هایی چون روس ها و هندی ها که از زور خرپولی در لندن پلاس شده اند خیلی دلشان می خواهد وارد این اعیان بازیِ انگلیسی ها بشوند اما اصالت اشرافی و رسم و رسوم این حلقه های بسته، راه را به رویِ شان سدمی کند. نمی دانم این اصالتی که بر گُرده ی ملت های دیگر بنا شده و به عوام الناس فخر می فروشد، چه ارزشی می تواند داشته باشد.



در این منطقه، تماشای خودروهای آنتیک بیش از هر چیز دیگر به من چسبید، و نیز دیدن فرشهای نفیس و قدیمی که اغلب طرح و رنگی یکسر متفاوت با فرشهای مورد استفاده در ایران دارند. انگلیسی ها از اولین کسانی بودند که با راه اندازی کارگاه های قالی بافی در ایران مطابق طرح و سلیقه ی خود فرش تولید کردند. حالا قیمت آن فرشها و نقش ها بالا رفته و ارزش نقشه های رایج در ایران اغلب پایین آمده.


آثار تاریخی

برای دیدن بناهای تاریخی و موزه های بزرگی مثل British Museum دست کم چند روز وقت لازم است. برج ساعت Big Ben را لازم نیست بروید سراغ اش، چون خودش رأس ساعت هشت صبح با دنگ و دونگ اش بیدارتان می کند و گاه گدار در چشم انداز شهر سرک می کشد تا یادتان بیندازد دم صبح چه کسی از خواب ناز بیدارتان کرده. البته ساختمان مجلس که کنار بیگ بن واقع شده، دیدنی ست: اینجا. تصور اینکه این مکان زمانی مهمترین مرکز تصمیم گیری دنیا بوده و هنوز هم تا حدی هست، جلوه ی مرعوب کننده ای به آن می دهد.



Tower Bridge در شرق رودخانه ی تمز، سازه ای بی روح است. با وجود ظرافتهایی که در نمای آن بکار رفته بیشتر به یک موجود چاق و چله می ماند (به خاطر طول کم و سازه های حجیم اش). این پُل معلق که در اواخر قرن هجده ساخته شده اسمش را از قلعه ای قرون وسطایی بنام Tower of London گرفته که برج و باروی آن را در کنار دهانه ی شمالی پل می بینید. (عکس بالا). این بنای رمزآلود شما را به تاریخ سلاطینِ این جزیره ی جهانخوار می برد. اما تا درباره شان نخوانی و ندانی، در و دیوار به حرف نمی آیند.

جالب این است که بخشی از تاریخ و فرهنگ و ادبیات ما را همین انگلیسی های جهانخوار کاویده و پاس داشته اند؛ چون مال و مجال و انگیزه اش را داشته اند.


و چه بیهوده است شتابان از جایی به جای دیگر رفتن و مدام فیلم و عکس یادگاری گرفتن بی آنکه اندیشه کنی. چون مجالی نمی ماند تا با فضا و آدمها اُخت شوی. من برای حضور در جلسه ی نمایش فیلم «یهودیان ایران» به لندن رفته بودم و دو روز بیشتر نماندم، که آن هم اغلب با دوستان گذشت. اما برای گشت و گذاری جانانه، دست کم یک هفته زمان لازم است تا به گوشه و کنار این کلان شهر تاریخی سرک بکشید و جلوه های رنگ و وارنگِ فرهنگ، دانش، سیاست و سلطه را در پایتختِ امپراطوریِ بی غروب ببینید و حس کنید.

در حال ترک لندن یادم افتاد جایی خوانده بودم که هلندی ها در آغاز رقابت های استعماری، این شهر را مدتی به اشغال درآورده بودند. ماجرای جنگهای هلند و انگلیس در قرن هفدهم میلادی و پس از آن بسیار مفصل و دامنه دار بوده است: Anglo-Dutch Wars


راهنمای سفر به لندن، تحصیل در این شهر و دیدنی های آن: اینجا

Visit London

Exploring 20th century London

2 comments:

رهیافت said...

سلام رامین جان
ما را به شاهوار خیال سوار کردی و به لندن بردی. نوشته هایت عالی است
ما در سوئد هستیم. به ما هم سر بزن.
http://rahyaftha.blogfa.com/

Roozbeh said...

Very good well done! A few notes though:

1- The Tube Air conditioning is not just fitting the cars with the equipment; because of heat exchange they need to transfer the heat to outside the tunnels and that is hugely expensive because of construction works involved underground, air ducts, fans, etc ALL ALONG THE WHOLE NETWORK.

2- Thames river is pronounced as: 'temz'.