Thursday, December 25, 2008

بحران مديريت رادیو زمانه و واژگان پادگانی

متن زیر واگویه های عباس معروفی پیرامون ماجرای برکناریِ مهدی جامی مدیر سابق رادیو زمانه است، که چندی پیش با همین عنوان در وبلاگ او منتشر شد و سپس بنا به مصالحی حذف گردید:

_______________________________________


اين مطلب در زمانه منتشر شد، اما اعتراض کردند که چرا وقتی قرار بوده در مورد اين مسائل چيزی در زمانه منتشر نشود، شما مطلب انتشار داده ايد. به هر حال من اين مطلب را برای دل خودم نوشته ام، و به نظر جمع هم احترام می گذارم، بنابراين مطلب را با کامنت هاش می برم در خانه ی خودم. اين هم صليب ماست، چه بکشيم چه نکشيم، بر دوش ماست.

وقتی بحران مديريت و تشنج داخلی "زمانه" به اوج خود رسيد، با اينکه طی دو سال و نيم گذشته هرگز امکان مشارکت دموکراتیک در خط مشی و برنامه‌ريزی برای ما همکاران، بویژه همکاران خارج از آمستردام وجود نداشته، فکر کردم اين روزها هرچه در توان دارم برای بقای زمانه به کار برم. روز سوم نوامبر 2008 من و حسين علوی به پيشنهاد شخصی، و با دعوت رييس بورد راديو زمانه، و نيز به خواسته‌ی مهدی جامی از برلين به آمستردام رفتيم.

به محض ورود رييس بورد راديو زمانه جلسه را آغاز کرد و به ما خبر داد که "زمانه" دچار مشکلات عديده شده. که دريافت من از حرف‌های او چنين بود:


1- مدير "زمانه" دويست و شصت هزار يورو کسر صندوق دارد، و با اين وضع، بودجه‌ای حتا برای حقوق کارکنان موجود نيست.
2- حدود ده ماه است که بورد از مهدی جامی خواسته به وضعيت اداری، نوع رابطه با همکاران، و نيز اوضاع مالی راديو و کسر بودجه آن توجه کند و آنها را تغيير دهد يا رفع مشکل کند. حدود سه هفته است که بورد از مهدی جامی خواسته تا مديريت تحريريه از مديريت مالی و اداری جدا شود، و او فقط سردبير باشد، چون او ظرف ده ماه گذشته قادر به حل مشکلات مالی و انجام درخواست بورد نبوده، و شرايط مالی راديو هم به وضع کنونی رسيده است.

3- در جلسات متعددی که با مدير "زمانه" به بحث و گفتگو نشسته‌اند، بورد از پرس‌ناو درخواست کرده که مسئوليت مالی و اداری را موقتاً بر عهده بگيرد و به وضعيت مالی و اداری آن سامان ببخشد تا مدير جديدی برای امور مالی و اداری استخدام شود. و "زمانه" با مديريت تحريری مهدی جامی به کارش ادامه دهد. اما او نپذيرفته، و اغلب با توهين يا ترک جلسه و يا پرخاش اين موضوع مهم را به تعويق و پشت گوش انداخته، و همه چيز را به بازی گرفته است.

4- در حال حاضر مهدی جامی از مديريت زمانه معلق شده و از نظر بورد مديريتش موضوعی است پايان‌يافته.
5 - بورد زمانه همان‌گونه که مرجع ذيصلاح برای ابقای مديريت جامی بوده، اينک تصميم گرفته فرد ديگری را جايگزين وی کند. اما ترجيح می‌دهد اين فرد از اعضای تحريريه‌ی زمانه باشد. لذا حسين علوی به عنوان سردبير زمانه معرفی خواهد شد. (جالب است بدانيم او نيز يکی از پنج درخواست‌کننده مديريت زمانه از آغاز بوده است.)


من که با توپ پُر و پيشداوری خاصی وارد جلسه با اعضای بورد شده بودم، تصورم اين بود که آنها دست به کودتا زده‌اند و دشمن آزادی‌اند و سانسورچی‌اند و رفتار سرهنگی دارند و پس از سال‌ها بيکاری و دربدری حالا در منصبی قرار دارند که می‌خواهند زمانه و تيم زمانه را پريشان کنند يا در تيول خودشان بگيرند و يا هزار چيز ديگر، اما شگفتا که ماجرا چيز ديگری بود. در همان چند ساعت دريافتم با انسان‌های متمدنی روبرو هستم که زمانه را آبروی خودشان می‌دانند، و بر تداوم اين رسانه اصرار دارند. افراد تحصيلکرده و آزادانديشی که هرکدام جايگاه معتبری در جامعه‌ی هلند دارند، برای کاری که در بورد زمانه انجام می‌دهند حقوقی دريافت نمی‌کنند، و حتا سفر و هزينه‌های مربوط به کار زمانه را از حساب خودشان می‌پردازند. پس چرا چنين تصويری از آنان ترسيم شده است؟


اولين حرفم در جلسه با اعضای بورد اين بود که من خود قربانی دستگاه سانسورم، و از شرف روزنامه‌نگاری و حيثيث قلم دفاع می‌کنم. برای گرفتن پست و مقام به اينجا نيامده‌ام، آمده‌ام که بر کل ماجرا شهادت بدهم، و اگر بتوانم برای تشکيل شورای سردبيری و ماندن مهدی جامی کاری انجام دهم. و خواسته‌ام اين است که سردبيری زمانه از اين پس شورايی و به شکل هيئت دبيران باشد. رييس بورد از اين پيشنهاد استقبال کرد و گفت ما بخش تحريريه را به خودتان واگذار می‌کنيم. همچنانکه تاکنون کوچک‌ترين نظری در اين مورد نداده‌ايم و دخالتی نکرده‌ايم، خواننده و شنونده زمانه باقی خواهيم ماند. اما در شرايط کنونی مديريت‌ها در زمانه بايد تفکيک شود.


من و حسين علوی (مانند بقيه‌ی اعضای زمانه) که از تمام اين مشکلات تا دو هفته‌ی پيش بی‌خبر بوديم، به حرف‌های اعضای بورد گوش داديم و از آنان خواستيم که اگر ممکن است يکبار ديگر به خاطر پادرميانی ما به مهدی جامی فرصت بدهند که همچنان سردبير زمانه بماند. و قرار گذاشتيم که با خودش صحبت کنيم.


آخر شب که جلسه تمام شد، به جامی تلفن زدم و به او گفتم که سردبيری از اين پس شورايی خواهد شد، و تو اگر ماندگاری زمانه را می‌خواهی در جايگاه سردبير و از درون تيم بهتر می‌توانی مشکلات را رفع کنی. به او گفتم من به خواهش تو راهی آمستردام شدم، حتا ازم خواستی به صنم دولتشاهی تلفن بزنم تا اسم مرا از زير آن نامه تشکيل شورای صنفی بردارد که بورد حساسيت پيدا نکند. من هم به او زنگ زدم، که لزومی هم به اين کار نبود، اين آدم‌هايی که من در بورد ديدم بسيار دموکراتيک و منطقی برخورد می‌کنند. ما هرچه از آنان خواستيم پذيرفتند، و به ما اعتماد کردند. من به روند ماجرا بسيار خوشبينم.


بعد از حرف‌های من، حسين علوی نيز تلفنی با مهدی حرف زد و از او خواست برگردد تا با هم زمانه را سرپا و سربلند نگه داريم. جامی ابتدا قبول نمی‌کرد و بر "کريتيو دايرکتور" تأکيد می‌ورزيد. هم من و هم حسين علوی به او گفتيم اين عنوان‌ها چه فرقی به حال ماجرا دارد؟ مهم اين است که برگردی و مسير دلخواهت را از درون سامان دهی، چون در موضع انفعالی کاری از پيش نخواهی برد. صحبت‌ها با جامی تا دو ساعت پس از نيمه شب ادامه داشت. و ما باهم حتا راجع به ترکيب شورای سردبيری هم حرف زديم، و حرف‌های بسيار که... بماند.


آن شب خوابم نمی‌برد، داشتم به رفتار حسين علوی نسبت به مهدی جامی فکر می‌کردم. به راستی کداميک از ما حاضريم جای خود را به ديگری واگذار کنيم؟ کدام ما چنين گذشتی از خود نشان می‌دهيم که جايگاه خود را ناديده بگيريم و برای جای خالی همکارمان اشک بريزيم و تلاش کنيم؟ کدام ما چنين انصافی در خود سراغ داريم؟ خوشحال بودم که هنوز معرفت حرفه‌ای زنده است. و شادمان خوابيدم.


بورد نيز از همکاران دعوت کرده بود که روز سه شنبه چهارم نوامبر 2008 جلسه‌ای با حضور همه‌ی همکاران در دفتر زمانه تشکيل شود. من و حسين علوی هم در تدارک برنامه‌ای که در پيش داشتيم (تشکيل شورای دبيران، و بازگشت مهدی جامی) نامه‌ای بدين مضمون نوشتيم و برای جامی فرستاديم:


دوست و همکار گرامی آقای مهدی جامی

با درودهای صمیمانه، همانطور که شب گذشته تلفنی با شما در ميان گذاشتيم، در گفتگویی که ما در تاریخ 3 نوامبر 2008 در آمستردام با آقای بیژن مشاور مسئول هیئت مدیره و خانم فروغ نیری و آقای جهان ولیان‌پور اعضای هیئت مدیره رادیو زمانه داشتیم، قرار بر این شد که درخواست هیئت مدیره و موسسه پرس‌ناو مبنی بر پذیرش مسئولیت سردبیری رادیو در چارچوب یک شورای سردبیری، بار دیگر با شما در میان گذاشته شود. می‌دانید که این در عین حال خواست همه همکاران رادیو نیز هست.


آنچه مسلم است و خواست و اراده ما در آن دخالتی ندارد، تصمیم پرس‌ناو و هیئت مدیره رادیو مبنی بر تفکیک کامل "مسئولیت مدیریت اداری رادیو زمانه" با مسئولیت "سردبیری و اديتوريال راديو زمانه" است. به این معنا که چارچوب اختیارات و وظایف سردبیر و شورای سردبیری شامل خط مشی، محتوای ژورنالیستیک، چگونگی و کیفیت تولید برنامه‌ها، انتخاب و پيشنهاد همکاران رادیو و سایت خواهد بود. بدیهی است که در مسائل مربوط به بودجه و استخدام پرسنل، موسسه پرس‌ناو و مدیر رادیو با سردبیر و شورای سردبیری هماهنگی لازم را بعمل می‌آورند.

با توجه به نتایج این گفتگو و استقبال هیئت مدیره از پذیرش این مسئولیت توسط شما، ما نیز که برای کمک به حل و فصل مشکلات مربوط به مدیریت رادیو به آمستردام آمده‌ایم و حیثیت زمانه حیثیت همه ما و همکاران ماست، به سهم خود یکبار دیگر صمیمانه از شما دعوت می‌کنیم که با پذیرش مسئولیت سردبیری زمانه در چارچوب یک شورای سردبیری با ساختاری دموکراتیک (از جمله شامل یکنفر جانشین سردبیر) و بدون حق وتو، دور تازه‌ای از فعالیت خود در رادیو زمانه را آغاز کنید. چارت سازمانی و نحوه تقسیم کار در شورای سردبیری و در سایر بخش‌های رادیو و موقعیت شغلی همه همکاران زمانه، توسط موسسه پرس ناو پیشنهاد و توسط هیئت مدیره رادیو بررسی و تصویب می‌شود.

در انتظار پاسخ شما، دوستدار / حسین علوی، عباس معروفی - چهارم نوامبر


ساعت پنج عصر سه شنبه چهارم نوامبر 2008 با اعضای بورد جلسه داشتيم که بتوانيم با کمک همديگر مراحل قانونی و دموکراتيک پيشنهادمان را عملی کنيم. در اين فاصله چند بار به جامی تلفن زدم که نامه‌ی ما را بخواند و کتباً جواب بدهد. او گفت که با وکيلش قرار داشته و قول‌های کارسازی از او گرفته، حالا هم مهمان محترمی دارد، سرش شلوغ است و...


ضمناً قرار بود که زوران يوگانويچ ، مدير موقت مالی و اداری زمانه، ساعت هفت به ما بپيوندد تا همگی با هم تصميم تجديد نظر بورد و پرس‌ناو (بازگشت جامی) را عملی کرده و در جلسه به همکاران زمانه (ساعت هشت و نيم همان شب) اعلام کنيم، و جلسه بعدی را با خود جامی برگزار نماييم.


سر انجام پس از تلفن‌های مکرر من، مهدی جامی تصميمم آخرش را گرفت، و پاسخ نهايی را با عنوان‌های پادگانی داد: «من سرهنگم، ستوان نمی‌شوم، برادر!» و زد زير قولش. جواب نامه‌ی ما را نيز چنين نگاشت:


دوستان عزیزم، علوی عزیز، معروفی عزیز

آنچه شب گذشته صحبت کردیم این است که اگر بورد با مسئولیت من به عنوان مدیر طرح و برنامه‌ریزی یا Creative Director که شرح آن در پیوست است موافق باشد برای مذاکره آماده هستم وگرنه متأسفانه برای من امکان همکاری وجود ندارد. هر نوع جزئیات طرح هم باید توسط رادیو زمانه تهیه شود و به بورد و پرس نو داده شود نه بر عکس. با سپاس / مهدی


ديگر وقتی نمانده بود. نيم ساعت ديگر جلسه با همکاران زمانه آغاز می‌شد و ما در اين تغيير عقيده‌ی جامی حيران مانده بوديم. مگر می‌شود يک آدم از ديشب تا امشب صدوهشتاد درجه تغيير عقيده بدهد؟ مگر می‌شود يک آدم به همين راحتی ديگران را خرج خودش کند، و بعد طلبکار هم باشد؟


به طرف راديو حرکت کرديم. جلسه اعضای بورد با اعضای زمانه تشکيل شد. مرا به عنوان رييس جلسه انتخاب کردند، و من ماجرا را برای همکاران شرح دادم. آنجا نيز تکرار کردم که من از شرف قلم دفاع می‌کنم. همه‌ی عمرم سعی کرده‌ام مرعوب هيچ فرد و مقامی نباشم، دروغ را افشا کنم، و اگر نقشی در جايی داشتم جانب حق را بگيرم. و در پايان سخنانم به همکاران و نيز به اعضای بورد پيشنهاد دادم که بر سر بقيه‌ی قرارمان بمانيم: در حال حاضر شورای سردبيری را تشکيل دهيم، و حسين علوی را موقتاً به عنوان سرپرست شورای دبيران بپذيريم.


جلسه با شرح همين ماجراها که خوانديد، از سوی چند نفر به آشوب کشيده شد. هرچه تلاش می‌کرديم که فضا را به آرامش برگردانيم موفق نمی‌شديم، عاشقان مهدی فرياد می‌زدند: «زمانه يعنی جامی، جامی يعنی زمانه».


فضای جلسه نشان می‌داد بر اثر کار مداوم و عدم برگزاری چنين جلساتی، بسياری از افراد حرف‌های مانده در سينه بسيار دارند، و می‌خواهند همه را همان شب بگويند، حال به هر قيمتی. سعی کردم در همان جلسه بگويم: زمانه يعنی تک تک آدم‌ها و نويسنده‌هاش، زمانه يعنی شب‌بيداری‌های بسياری در اين‌سو و آن‌سوی جهان، يعنی صدای خاموش‌شده‌ی روزنامه‌نگاران و نويسندگان. برای من که بخشی از عمرم به‌خاطر نوشتن و انتشار زير بازجويی و فشار گذشته، مجله‌ام و کشورم را از دست داده‌ام، زمانه صدای خاموش‌شده‌ و چهره‌ی سرکوب‌شده‌ی ما تبعيديان در وطن و دور از وطن است. زمانه حيثيت جمعی همه‌ی ماست.


با اينکه صدای همه‌ی حضار و فضای جلسه با يکی دو موبايل به سمع مهدی جامی می‌رسيد، و با اينکه او می‌توانست به دوستانش اعلام کند حرف‌های معروفی خارج از همفکری‌هامان نيست، پشت نقاب خاموشی سنگر گرفت تا عاشقانش فضا را به دو دسته‌ی اوليا و اشقيا تقسيم کنند.


می‌گفتند که بورد معروفی را آورده تا بر سر مهدی بکوبد. و مهدی می‌دانست ما به خواهش خودش آمده‌ايم تا اعتبارمان را خرج او کنيم. مهدی می‌دانست ما اعضای بورد را تا آن روز نمی‌شناختيم. مهدی می‌توانست بگويد به دليلی که برای خودم اهميت دارد، حالا نظرم عوض شده، زده‌ام زير حرفم، يا به قول خود وفا نکرده‌ام، و يا وکيلم به من گفته چنين موضعی انتخاب کنم. مهدی می‌دانست که فقط در صورت تفکيک مديريت می‌تواند بماند، می‌دانست که اگر فضا به آشوب کشيده شود، زمانه از سوی پرس‌ناو تعطيل، و يا تبديل به يک راديو محلی می‌شود. مهدی می‌دانست پارلمان هلند تريبون و بودجه‌ای اختصاص داده تا ما در آن فضا مشق دموکراسی کنيم، و کسر صندوق و سوء مديريت را برنمی‌تابد، پس می‌توانست به اين اعتراف کند که چنين امکاناتی ارث پدری و پول نفت‌مان نيست، يک لطف آزاديخواهانه است. بنابراين می‌توانست جلو جو مسموم و طلبکار را بگيرد و انسان‌های آزاده را سرهنگ ملقب نکند. اگر خودش می‌خواهد سرهنگ باشد و ستوان نباشد، ديگران را به کلمات پادگانی نيالايد. مهدی می‌دانست که بخشيدن (مثل نقل و نبات) لقب سردبيری به اين و آن فقط با مديريت خودش ميسر است، وگرنه هر نشريه‌ی کلاسيک يا مدرنی در جهان يک سردبير دارد، و چند دبير که در ازای کارشان قرارداد و حقوق دريافت می‌کنند. و آخر اينکه او روزنامه‌نگار مدرن و قابلی است، اديب و فاضل است، اما در يک اشتباه تاکتيکی و اداری جايگاهش را در زمانه از دست داده، و حالا در اين موقعيت تقلا می‌کند خود را قربانی آزادی بيان بخواند، و يا عليه دوستان سابقش جو بسازد، که منصفانه نيست.


واقعيت را بايد پذيرفت. من، عباس معروفی، عضو کانون نويسندگان ايران، و از اعضای تدوين متن "ما نويسنده‌ايم"، عضو انجمن بين‌المللی پن، با سی و سه سال نوشتن و معلمی و انتشار، به عنوان يک عضو زمانه که از آغاز تا کنون به طور مرتب (بدون مرخصی و تعطيلی) برای زمانه برنامه‌ی ادبی و آموزشی تهيه کرده‌ام، بار ديگر به دوستان زمانه اعلام می‌کنم: تمامی جوسازی‌ها و افتراها در جامعه‌ی منطقی و آزاد اروپا متأسفانه عليه روشنفکران خودمان تمام می‌شود. آنها به اين کار می‌گويند ناسپاسی. اگر امکاناتی در اختيار ما گذاشته‌اند که آزادانه کار و تلاش کنيم، اما بلد نباشيم درست مديريت کنيم و آنگاه آنان امکانات باقيمانده را به فرد ديگری از همان تحريريه بسپارند که کار به تعطيلی کشيده نشود، ديکتاتور و سرهنگ و دشمن آزادی‌ نيستند.


من آنچه ديده‌ام و دريافته‌ام می‌نويسم، نه در بند مقامی بوده‌ام، نه چيزی به دست می‌آورم، و نه کسی می‌تواند مرا از همين جای کوچکی که دارم بجنباند. يک نويسنده آزاد هستم که چند برنامه‌ی ادبی توليد می‌کنم، و تريبون زمانه را يک تريبون ملی و آزاد می‌دانم. و با قدردانی از ميزبان‌مان که دخالتی در خط فکری و اديتوريال ما ندارد، تلاش می‌کنم منشور کانون نويسندگان و منشور حقوق بشر در رسانه‌ی ما رعايت شود، و هرگاه چيزی خلاف آن ببينم مسلماً قلم به نقد و اعتراض خواهم گشود.


زمانه فرزند همه‌ی ماست. مهدی جامی بارها به من گفته است: «دشمن زمانه، دشمن من است.» قطاری است که مدتی رانندگی‌اش به عهده‌ی او بوده، از اين پس به عهده‌ی حسين علوی است. ماشين شخصی نيست که با آن گاز و ويراژ بدهيم، يا هروقت خواب‌مان گرفت بزنيم بغل. آنهمه مسافر چشم‌براه، خواستار آرامش و تعادل و ادامه‌ی راه‌اند.


من شاهدم که مهدی جامی در تمام اين مدت به اندازه پنج آدم توانا تلاش کرده است، و نيز شاهدم که به خاطر پادرميانی ما، اعضای بورد حاضر شدند يکبار ديگر فرصت سردبيری زمانه را در اختيار او بگذارند، اما او به هر دليلی نپذيرفت، و براش هم مهم نبود که ما آن وسط چه بلايی سرمان می‌آيد. چنان محو تلألو زمانه بود که بسيار چيزها را نديد.


روز چهارشنبه پنجم نوامبر 2008 من و حسين علوی به سمت برلین حرکت کردیم، اما در میانه‌ی راه بيژن مشاور، رييس بورد زمانه از ما خواست که به دفتر مرکزی رادیو باز گردیم. آن شب باز هم در جلسه‌ای به گفتگو نشستيم. در چنین شرایطی بود که حسين علوی بار دیگر برابر پیشنهاد مسئولیت سردبیری موقت رادیو قرار گرفت. و تنها شرط او برای پذیرش مسئولیت؛ ادامه‌ی کار و حفظ موقعیت شغلی همه همکاران، ايجاد قرارداد حرفه‌ای با همکاران، و تشکيل دو شورای سردبيری و صنفی بود.


اين برای من يعنی ارزش، يعنی اينکه اين سفر با تمام سختی‌ها و توهين‌هاش دستاوردهايی داشت که تمام عمر براش جنگيده‌ام: آزادی بيان، رنگارنگی افکار، حفظ موقعيت شغلی بچه‌های زمانه، ايجاد شوراهای کاری، درخواست قرارداد حرفه‌ای – و نه حرفی – برای همکاران، فضای نقدپذير و... اميد

__________________________________


زمینه های سوء مدیریت: رادیو زمانه و استعمار هلندی


No comments: